تبليغاتX
آریوبرزن

 حُبُّ الوَطَن مِنَ الایمان: میهن‌دوستی نشانه‌ی ایمان است. حضرت محمد(ص)

 چندی پیش شخص بزرگواری از نوشتارهایی که اینجانب درباره‌ی تاريخ و بزرگان ایران، و زبان پارسی می‌نویسم ایراد گرفته بود و آن‌را نشانه اسلام‌ستیزی دانسته بود.

شایسته دیدم که در پاسخ به ایراد گرفته شده، چند جمله‌ای را با کمک گرفتن از روحانیان مسلمان یادآوری نمایم.

نخستین باری که این اندیشه و پندار در من شکل گرفت و مصمم به انجام این مهم شدم، هنگام سفر معنوی حج تمتع در سال 82 بود. در صحرای منی، در کنار مسجد خیف  و در حال احرام، آیت‌اله سیدمحمد فقیه امام جمعه‌ی ني‌ريز و هموند مجلس خبرگان از یکی بودن کوروش و ذوالقرنین سخن گفتند و در دنباله افزودند که ایرانیان باستان هم به زیارت خانه‌ی خدا می‌آمدند و نمونه‌ي آن را هم آمدن اردشیر بابکان [نخستین و نیرومندترین شاه ساسانی در 1800 سال پیش] ذکر کردند و فرمودند که اردشیر ساسانی هدیه‌های بسیاری مانند شمشیر طلا و ... را به این مکان مقدس بخشیدند.

حال آیا سخن از ایران و زبان فارسی گفتن گناهی است نابخشودنی و کفر؟

 

استاد مرتضی مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران چنین می‌نگارند:(۱) «ایرانیان بیش از هر ملت دیگری با صمیميت و اخلاص، نیروهای خود را در اختیار اسلام قرار دادند و در این دو جهت هیچ ملتی به پای ایرانیان نمی‌رسد، حتی اعراب. (جلد ۲ ، ص ۵)

اولین خدمت، خدمت تمدن کهن ایرانی به تمدن جوان اسلامی است ... ایران قبل از اسلام خود دارای تمدن درخشان، با سابقه و طولانی است و این تمدن در دوره‌ی اسلامی مورد استفاده واقع شده است. (همان: ص ۶)

اداره‌ی کشور شاهنشاهی ایران که از الجزایر تا رود سند و از اقیانوس‌هند تا مازندران (خزر) امتداد می‌یافت کار آسانی نبود و در گذشته هیچ گاه حکمداری در مقابل چنان وظیفه‌ی سنگین واقع نشده بود که کورش آن را شروع کرد و داریوش بزرگ ادامه داد. این گونه سازمان کشور‌داری را که در تمام جهان متمدن اولین بار به وجود آمد، یکی از مراحل قابل توجه بشر می‌توان شمرد. (همان: ص ۷)

صنایع عهد ساسانی از لحاظ تاریخ هنر ایران مهم است. فن معماری در آن دوره ترقی کرده بود و هنوز از بقایای کاخ‌ها، مساکن، معابر، قلعه‌ها، سدها و پل‌ها می‌توان به عظمت آن پی برد. (همان: ص ۸)

هنر ساساني مستقيماً ادامه يافته و به هنر اسلامي منتهي شده كه هنرمندان گاهی عین آن‌ها را نقش کردند و گاهی تغیر دادند و سبک خاصی به وجود آوردند. (همان: ص ۱۱)

همین مقدار کافی است که ما را از دوام و قابلیت انعطاف‌ هنر ایران از زمان داریوش کبیر و پرسپولیس تا دوران شاه عباس کبیر و اصفهان به شگفت‌ آورد. (همان: ص ۹)

پهلوی- زبان ایرانی در سلطنت اشکانیان- در زمان ساسانیان نیز معمول بود ... ما می‌دانیم که آن ادبیات وسیع بوده است ... شاهان ساسانی حامیان روشنگر ادبیات و فلسفه بودند. خسرو انوشیروان در این کار برتر از همه بود. به فرمان او کتاب‌ها به زبان پهلوی ترجمه و در دانشگاه جندی شاپور تدریس شد. (همان: ص ۸)

سوریه، عراق و مصر همه در فرهنگ عربی جذب شدند و تحلیل رفتند. زبان عربی زبان عادی و رسمی آن‌ها شد. از نظر نژادی نیز با اعراب به هم آمیختند و شبیه یکدیگر شدند ... هر چند ایران شبیه اعراب نشد و در ملیت عربی تحلیل نرفت، تمدن اسلام تأثیر فوق‌العاده‌ای در آن داشت ... هنر و فرهنگ اسلامی هم تحت نفوذ و تأثیر ایران واقع شد. (همان: ص ۱۲)

یک فرضيه این است که یک روح ملی عربی در همه‌ی این ملت‌ها پیدا شده بود و همه زیر نام و عنوان «عربیت» یک حرکت هماهنگ به وجود آورده بودند. قطعاً چنین نیست؛ هر چند بعضی از اعراب می‌خواهند تاریخ را به این صورت تحریف کنند. (همان: ص ۱۶)

 حجت الاسلام سید نورالدین ابطحی هم در کتاب «ایرانیان در قرآن و روایات» چنین می‌نویسند(۲):

ایرانیان در شمار نخستین اقوام جهانی بوده‌اند که توانسته‌اند  در ارائه‌ی علم و تمدن به جهان تقریباً در همه‌ی علوم و فنون سرآمد روزگار باشند. پس از ظهور دین اسلام و پیدایش خط کوفی ایرانی که از خطوط ایرانی به ویژه پهلوي انشعاب یافته، ایرانیان نخستین کسانی بوده‌اند که به اِعراب‌گذاری قرآن پرداختند. (ص ۱۵)

می‌توانیم به ایرانی و اسلامی بودن خود ببالیم و در برابر سخنان آسمانی قرآن و گفته‌های گران‌بهای پیامبر بزرگ اسلام سر فرود بیاوریم که از مردم این سرزمین کهن سال آریایی به نیکی یاد کرده و آنان را مردمانی خداشناس و دلیر و استوار بر پیمان و برخوردار از هوش و شایستگی خدادادی معرفی نموده است. جای ژرف بینی است این گونه آیه‌های ستایش‌آمیز هنگامی فرود آمده و پیامبر خدا آن‌ها را وابسته به ایرانیان دانسته و از آنان به نیکی یاد کرده که هنوز ایرانیان مسلمان نشده بودند. (همان: ص ۱۶)

ارزش ایرانیان در سه سوره آمده است: سوره‌ي مائده آیه‌ي 54، سوره‌ي محمد آخرین آیه، سوره‌ي جمعه آیات ۲ و ۳. (ص ۱۷)

تاریخ هجری قمری توسط هرمزان ایرانی، دانشمند برجسته‌ي ایرانی وضع شده است. همين هرمزان با خدمات شايان خود به مسلمانان، عاقبت [... به دلايل نژادپرستانه و ضد ايراني] به شهادت رسيد.(ص ۲۳)

برخی از نویسندگان تصریح کرده‌اند که پبغمبر ما (ص) بسیار لفظ پارسی دانستی و چند لفظ گفته که بسیار معروف است ... در برهان قاطع در شرح دری [فارسی] آمده که بعضی گویند دری زبان اهل بهشت است که رسول(ص) فرموده‌اند. (ص ۳۹)

 در کتاب فضایل بلخ نیز آمده است که زبان اهل بهشت فارسی است.(۳)

 آیت اله حاج شیخ جواد مروی در درس خارج فقه حوزه‌ی علمیه هم درباره‌ی فردوسی (نماد ایرانیت و ملیت و زبان پارسی) گفته‌اند: واقعاً فردوسی هم از مفاخریست که به قصد قربت باید به زیارتش رفت.(۴)

 کورش کبیر هم که بنا بر نگرش آیات عظام، حج اسلام و مفسران قرآن، همان ذوالقرنین قرآن است که احتمال پیامبر بودنش هم می‌باشد: علامه طباطبایی، مولانا ابوالکلام آزاد، آیت‌اله ناصر مکارم شیرازی، آیت‌اله میر محمدکریم علوی، حجج  اسلام قرائتی، امامی، آشتیانی، حسنی، شجاعی، عبداللهی، محمدی، شهید هاشمی‌نژاد، سید احمد فقیه، صادق نوبری، و شادروان خزائمی، تابنده گنابادی، بهاء‌الدین خرمشاهی، محیط طباطبایی، صدر‌الدین بلاغی، ابوالقاسم امامی، سر احمد خان...

 همچنین ما باید بدانیم که بیش از 80 واژه‌ي پارسی در قرآن کریم آمده است.(۵)

 در پایان بد نیست برای کسانی‌که براساس ضرب‌المثل‌معروف «از پاپ کاتولیک‌تر» و «کاسه‌ي داغ‌تر از آش» شده‌اند، سخنرانی امام خمینی را به رشته‌ي تحریر در آورم:

«بدانید که نژاد آریا و عرب از نژاد اروپا و آمریکا و شوروی کم ندارد و اگر خودی خود را بیابد و یأس را از خود دور کند و چشم داشت به غیر خود نداشته باشد، در دراز مدت قدرت همه کار و ساختن همه چیز را دارد.» (وصیت‌نامه‌ي امام خمینی)

 آیت‌اله خامنه‌ای هم گفته‌اند: « زبان فارسی عامل وحدت ملی است.» (۶)

همچنین ایشان در دیدار با مسئولان اجرایی استان فارس چنین سخن گفتند: اما از جنبه‌ي مثبت، نباید فراموش کرد که این آثار، به هر حال محصول سرپنجه‌ي هنرمند، ذهن خلاق، روحیه‌ي بلند، نظر و ذوق و ابتکار ایرانی است و این واقعیات، تخت‌جمشید و دیگر آثار تاریخی را در سراسر کشور، مایه‌ي افتخار ملت ایران و جزو مفاخر تاریخی این کشور قرار می‌دهد.

نامبرده با اشاره به تلاش برخی کشورها برای ایجاد مفاخر مصنوعی تاریخی تأکید کردند: مفاخر حقیقی تاریخ ملت ایران، موجب تقویت اعتماد به نفس ملی است و لازم است مورد توجه بیشتر قرار گیرد.

آیت اله خامنه‌ای در تبیین اوج گیری ذوق و هنر ملت ایران در دوران بعد از اسلام خاطر نشان کردند: ما به مفاخر تاریخی قبل از اسلام نیز به عنوان نشانه‌های هنر ایرانی افتخار می‌کنیم. (چهارشنبه ۱۸ارديبهشت ۱۳۸۷)

همچنين در پيام نوروزي خود در سال ۱۳۷۸گفتند: جوانان عزیز، به خصوص فرزانگان، مایلم به این مطلب درست توجه کنند که اسلام در برخورد با پدیده‌هایی که از کشورها و از ملت‌های دیگر، یا از دوره‌های قبل به او رسیده است، یک برخورد حکمت‌آمیز و همراه با دقت و نگاهی همه جانبه دارد و هر چیزی که قابل این است تا محتوای صحیح پیدا کند، اسلام آن را می‌گیرد، به آن جهت و محتوای صحیح می‌دهد و در دسترس مردم می‌گذارد. در باب عید نوروز و مراسم سنتی هم همین جور، اسلام عید نوروز را گرفت، محتوای انسانی و اسلامی و معنوی به آن داد و به مردم برگرداند.

هنگامی‌که عده‌ای ناآگاه، متعصب و شاید دشمن ایران قصد تخریب تندیس آریوبرزن را داشتند؛ آیت الله سید کرامت الله ملک حسینی (نماینده ولی فقیه و عضو مجلس خبرگان از استان کهگیلویه  و بویراحمد) گفت: آریوبرزن یک سردار ایرانی ضد ظلم، ضد تجاوز و ضد اشغالگری بوده است و پاسداشت آن هیچ اشکالی ندارد، بلکه قدردانی از چهره های مثبت و افتخارآفرین وظیفه هر انسان شرافتمندی است. کسانی که مخالف نصب این تندیس هستند جلوی پخش سریالهایی مثل "جومونگ" و قهرمانهای خودساخته دیگر کشورها را از تلویزیون بگیرند.

آیت الله ملک حسینی با بیان اینکه ایران آنقدر قهرمان ملی و اسلامی دارد که امثال "جومونگ" به اندازه خاک پای هیچکدام از آنان نیست، گفت: شاهنامه فردوسی مملو از داستانهای حماسی و قهرمانان ایرانی است و لازم است جوانان ما به جای اینکه وقت خود را صرف داستانهای تخیلی و دروغ پردازیهای سایر کشورها درخصوص قهرمانانشان کنند با قهرمانان کشور خودشان آشنا شوند. (۷)

 

به طور کلی از نظر جامعه‌شناسان، هر شخصی دو هویت دارد: هویت ملی و هویت دینی. و این دو تکمیل کننده‌ي یکدیگرند. اگر بخواهیم یکی را بشکنیم همانند پرنده‌ي بال شکسته‌ای می‌شود که در ورطه‌ی سقوط خواهد افتاد. اگر بخواهيم هموطنان را از هر یک از این دو جنبه خالی کنیم، بي ترديد هویت‌های بیگانه و نوين جای آن را خواهند گرفت؛ یعنی همان چیزی که دشمنان سوگند خورده‌ي ایران آن را می‌پسندند. نمونه‌ي روشن آن جشن ولنتاین است که مربوط به روم باستان و یک کشیش مسیحی بوده که هم اکنون به عنوان یک جشن غربی، در حال نفوذ آرام و خزنده به درون فرهنگ ناب ایرانی می‌باشد. در حالی که ما از چند هزار سال پیش جشن سپندارمزد را داشته‌ایم و اکنون آن را به فراموشی سپرده‌ایم و هم‌اکنون نیز با با لجاجت و ندانم‌کاری برخی نمی‌گذاریم جوانانمان با این‌گونه جشن‌ها آشنا شوند.

 من آنچه شرط بلاغ است با تو می‌گویم // تو خواه پند گیر و خواه ملال

 

پي‌نوشت:

۱- مطهری، مرتضی(۱۳۶۰) خدمات متقابل اسلام و ایران، قم: دفتر انتشارات اسلامی.

۲- ابطحی، سید نورالدین (۱۳۸۳) ایرانیان در قرآن و روایات، تهران: انتشارات به آخرین.

۳-  شاکری یکتا، محمدعلی (۱۳۸۴) «زبان اهل بهشت»، ماهنامه آناهید، شماره ۱۰: صفحه ۳

۴- تلمیذ (۸۸/۱۱/۲) تارنگار استاذنا، فردوسی و سنایی دو شاعر شیعی، ostazona.blogfa.com،  (۹۰/۲/۱)

۵-  سبوطي، جلال الدین (۱۳۶۲) ریشه یابی واژه‌ها در قرآن، برگردان: محمد جعفر اسلامی، تهران: شرکت سهامی انتشار

۶-  سیدنژاد، میرصادق (اسفند ۸۴) هم بستگی ملی و مشارکت عمومی (وحدت و هم بستگی در آیینه کلام رهبری)، پايگاه حوزه، (۹۰/۲/۱۴)

۷- خبرگزاری مهر (۱۳۹۰/۰۴/۰۳)؛ پاسداشت قهرمانان ملی مغایر ارزش های اسلامی  نیست،  http://www.mehrnews.com.

 

هرگونه برداشت از نوشته‌هاي اين تارنگار تنها با يادآوري نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در پنجشنبه 1391/02/14 و ساعت 8:13 |

پس از دویست سال

هنوز دویست سال  تمام از سقوط حکومت ساسانی نگذشته بود که از حکومت عرب جز نامی نماند. سیستان و خراسان و ماوراءالنهر که سالها دستخوش بی‌رحمی و بیدادی تازیان بود، در این زمان آماده استقلال می شد. امارت و حکومت که مدّتها مخصوص عرب بود دیگر همه جا حتّی در بغداد، بیشتر در دست ایرانیان بود. زبان ایرانی که پس از طوفان قادسیّه، «دو قرن سکوت» سنگین را تحمل کرده بود اکنون طلسم خموشی را می‌شکست و خود را در کام کسانی چون حنظله و بوحفص و محمّد و سیف برای سرودن جاودانی‌ترین نغمه های ادبیات جهان آماده می‌کرد. در پایان دوره معتصم با آن که بابک، سردار آذربایجان، به دار آویخته شده بود، با آن که مازیار امیرزاده طبرستان به قتل آمده بود باز ققنوس ایران از زیر خاکسترهاسر برمی‌آورد.

 

یک دور نما

در طی این دو قرن بر ایران چه گذشت؟ دور نمایی از تاریخ و حوادث این دو قرن را اکنون می توان ترسیم کرد. نخست طوفانی سهمگین و خروشان برآمد که دولت ساسانی را زیر و زبر کرد. شهرها تسخیر شد و مالها به تاراج رفت. چندی بعد حجّاج در عراق و قتیبه در خراسان و دیگر عربان در همه جا کشتارها و بیدادی‌های سخت براندند. دیری برنیامد که مغلوبان، پیکار عظیمی با فاتحان آغاز نهادند. بومسلم و مقنّع در خراسان و جاویدان و بابک در آذربایجان و سپهبد خورشید و مازیار در طبرستان به کوشش برخاستند؛ زیرا که برای رهایی از خواری‌ها و کوچک شماری‌های عربان، مردم ایران جز رستاخیز چاره ای نمی‌دیدند. در طی این رستاخیز پهلوانان مغلوب قد برافراشت و پشت فاتح مغرور را به خاک رسانید.

تفوّق ایرانیان بر عربان آشکار گشت؛ حکومت و سیادت عرب رفته رفته چون «رؤیای نیمه شب تابستان» دود و باد گردید. خاندانهای ایرانی دوباره امتیازات کهن را به صورتی دیگر به دست آوردند و یا لامحال این قدرت و حشمت، طاهریان و صفاریان را به‌دست افتاد و بدین گونه آنچه در آغاز یک طوفان بر باد رفته بود در  «پایان یک شب» که در وحشت و سکوت، دو قرن هول انگیز گذشت، دوباره تا حدّی به سامان و قرار خویش باز آمد.

 

پی‌نوشت:

زرین كوب، عبدالحسین (1378) دو قرن سكوت، تهران: انتشارات سخن

 

هرگونه برداشت از نوشته‌هاي اين تارنگار تنها با يادآوري نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در جمعه 1391/02/01 و ساعت 13:42 |
اگر سابقه‌ی سنگ کلیه  Kidney Stone دارید یا در نزدیکان شما این بیماری وجود دارد؛ با به کار بردن این چند دستور ساده می‌توانید تا اندازه زیادی از پدید آمدن سنگ کلیه یا بازگشت آن پیشگیری نمایید:

۱- روزی ۲تا ۳ لیتر آب بنوشید، یعنی ۶ تا ۸ لیوان. برخلاف تصور همگانی، نوع آب مصرفی و سختی آن تأثیر کمی را در پیدایش سنگ کلیه دارد. با افزایش مایعات نوشیدنی می‌توان باعث رقیق شدن ادرار و جلوگیری از رسوب بلور‌های سنگ ساز شد.

۲- بکوشید هر روز مقداری لیموترش تازه یا آب آن‌ را بنوشید. اگر این کار با آشامیدن مایعات همراه باشد، اثر آن بیشتر است. یعنی اگر آب لیموترش را در یک لیون آب یا یک لیوان چای کم‌رنگ ریخته و بنوشید، این کار هم به زیاد شدن ادرار کمک می‌کند و هم سیترات موجود در لیموترش از ساخته شدن سنگ جلوگیری می‌نماید.

۳- اگر جنس سنگ شما از نوع اسید اوریکی است (جنس سنگ با آزمایش آن در آزمایشگاه مشخص می‌شود) گوشت قرمز کمتر بخورید. این کار، به تندرستی قلب و عروق هم کمک شایانی می‌کند.

 ۴- مصرف نمک را کم کنید. خوردن نمک باعث افزایش کلسیم دفع شده در پیشاب (ادرار) و بالا رفتن احتمال تشکیل سنگ می‌شود. افزون بر این کم کردن نمک،  بر تندرستی قلب و عروق هم کمک می‌کند.

۵- اسفناج، ریواس، چغندر، کاکائو، چای پررنگ و آجیل دارای اگزالات فراوان هستند و خوردن آنها در افراد مستعد به سنگ کلیه احتمال بازگشت و عود سنگ را افزایش می‌دهد.

۶- از قرار گرفتن در شرایطی که با عرق کردن بیش از اندازه همراه است خودداری کنید؛ یا اگر بنابر مصالح شغلی و کاری مجبور هستید، نوشیدن مایعات را در این مواقع بیشتر کنید.

۷- تحرک‌تان را افزایش دهید. ورزش و نرمش بدنی باعث افزایش تولید ادرار می‌شود و درضمن باعث کاهش رسوب و ته‌نشینی بلورهای سنگ‌ساز در کلیه می‌گردد. هم‌چنین باعث کاهش وزن و کمک به تندرستی قلب و عروق هم می‌شود.

 ۸- وارون (برخلاف) نگرش غلط برخی؛ خوردن شیر و فرآورده‌های آن مانند ماست و پنیر در حد معمول باعث پیشگیری از تشکیل سنگ می‌شود.

۹- استفاده از دوزهای بالای قرص‌های کلسیم می‌تواند باعث ایجاد سنگ کلیه شود. پس، از مصرف خودسرانه و بیش از حد متعارف قرص‌های کلسیم خودداری کنید.

۱۰- خوردن غذاهای تند را کاهش دهید و از خوردن خوراکی‌های ادویه‌دار و چاشنی‌های فراوان خودداری کنید.

 ۱۱- از زیاده روی در نوشیدن قهوه یا نوشابه‌های انرژی‌زا که دارای مقادیر فراوانی کافئین هستند خودداری کنید. کافئین دفع کلسیم را در ادرار (پیشاب) افزایش می‌دهد.

۱۲- برخی داروهای گیاهی مانند: آویشن، زیره، دم آلبالو، کاکل ذرت و عرق خارشتر در انداختن سنگ کلیه سودمند هستند. هندوانه نیز اثر بسیار خوبی دارد.

۱۳- آبجوی بدون الکل (ماءالشعیر، دلستر، مالت، باواریا، Beer without alcohol) خاصیت مدر یا ادرارآور دارد. بنابراین به هنگام درد پهلو که نشان از حرکت شن کلیه دارد، آشامیدن آن بدلیل همین ویژگی ادرارآور خود در دفع و افتادن شن بسیار مؤثر است. البته چون این نوشیدنی خود دارای اگزالات است، در دیگر مواقع بایستی از زیاده‌روی در آشامیدن آن خودداری کرد.


 

هرگونه برداشت از نوشته‌هاي اين تارنگار تنها با يادآوري نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در پنجشنبه 1390/12/11 و ساعت 8:3 |
به‌تازگی، لاغر شدن تبدیل به یک مد در جامعه شده است.؛ که البته درصورت میانه‌روی، یکی از بهترین حالت‌ها و عادت‌های اجتماعی می‌باشد.

چاقی پدیدآورنده بسیاری از بیماری‌ها مانند: چربی خون، قند خون، فشار خون، جگر چرب (fatty liver) ، سکته مغزی، بیماری‌های قلبی، کمردرد، درد زانو، پادرد و... می‌باشد.

یکی از پرسش‌هایی که برای بسیاری از مردم پیش می‌آید، کمک گرفتن از دستگاه‌های لرزاننده برای لاغری است. کمربندهای لاغری در حقیقت با لرزش‌های پی‌درپی خود، نوعی ورزش در جا (ایزومتریک) به‌شمار می‌اید. دستگاه لرزاننده با فعالیت خود، باعث لرزش موضعی ماهیچه‌ها شده، آن‌ها را تحریک و تقویت می‌کند که نتیجه آن، آب شدن چربی‌های ناحیه است.

ولی نکته بسیار مهم این است که دستگاه به خودی خود اثر چندانی بر روی ماهیچه‌ها ندارد؛ بلکه هنگام بهره‌گیری از دستگاه شایسته است که حتما  ماهیچه‌های همان ناحیه را مالش داد. یعنی به صورت «شل کن سفت کن» آن‌ها را به‌کار گرفت.همچنین برای نتبجه‌گیری از دستگاه بایستی حدود 6 ماه از آن بهره گرفت.
رعایت برنامه خوراکی مناسب و ورزش پیوسته نیز الزامی است.
گفتنی است این دستگاه اثری بر کوچک کردن سینه‌های بانوان ندارد.

مواردي كه كمك مي‌كنند تا افراد به وزن ايده‌آل خود دست يابند:

۱- كاركرد داروهاي گياهي و غير گياهي (شيميايي) لاغر كننده، دفع چربي از بدن است. ولي شايسته است كه معرف اين داروها اصطلاحاً چربي سوز زيرنظر پزشك باشد تا بدن دچار كمبود ويتامين‌هاي محلول در چربي نشود. براي دانستن چربي‌هاي محلول در چربي به اين نشاني برويد:
ويتامين‌ها و برنامه خوراکی

۲-  خوردن روزانه پودرهاي لاغر كننده (گروهاي فيبردار) با مخلوطي از آب ميوه يا ماست كم‌چرب، موجب پر شدن معده و كاهش اشتهاي شخص مي‌شود و احساس كاذب سيري پديد مي‌آورد. از سويي فيبرها (الياف گياهي) خاصيت ملين هم دارند و به لاغري كمك مي‌كنند.
بايستي دقت شود كه اين پودرها حتماً پروانه‌ي وزارت بهداشت را داشته باشد. زيرا برخي از آنان مانند پودر افلاطون داراي پيامدهاي ناگوارتر و زيانباري مي‌باشند.

۳- ورزش مهمترين و بهترين روش براي سوزاندن چربي‌هاي اضافي بدن است. هر چه بيشتر ورزش كنيد انرژي بيشتري خواهيد سوزاند، تني تندرست خواهيد داشت و لاغرتر خواهيد شد.
مي‌توانيد به ورزش‌هاي گوناگوني مانند فوتبال، دو، شنا، بسكتبال و... بپردازيد يا از دستگاه‌هاي بدنسازي، دوچرخه‌ درجا، تردميل (نقاله) و... بهره بگيريد.
براي ديدن يكسري از ورزش‌هايي كه در دراز مدت باعث آب شدن چربي‌هاي شكم مي‌شود به اين نشاني سربزنید:
نرمش و كمردرد

۴- رعايت يك برنامه‌ي خوراكي ويژه، نيز از مهمترين اركان لاغر شدن مي‌باشد. براي خواندن يك رژيم غذايي مناسب به اين نشاني اينترنتي برويد:
رژيم غذايي مناسب براي افراد چاق

5- برداشتن چربي‌هاي شكم به روش جراحي و كشيدن چربي‌ها (ليپوساكش) از ديگر روش‌ها مي‌باشد.كه البته به دليل عوارض جراحي، به طور معمول پيشنهاد نمي‌شود.

۶-  جراحي معده، به عنوان آخرين روش، تنها در كساني‌كه به طور عصبي اشتهاي بسيار بالايي دارند، بكار مي‌رود. در اين روش حجم معده كوچك شده و به دنبال آن شخص خوراك كمتري خورده و كالري كمتري جذب مي‌كند.


 

هرگونه برداشت از نوشته‌هاي اين تارنگار تنها با يادآوري نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در سه شنبه 1390/12/02 و ساعت 15:0 |
این اختلال دامنگیر بسیاری از دانش آموزان بوده و گاهی چنان شدید است که گویی دانش آموز از خود بیگانه است.

نشانه‌ها:
نشانه‌های دانش‌آموزان گوشه‌گیر و منزوی به این صورت است که:
دانش‌آموز ساکت، غمگین، خجالت‌زده و نگران بوده، از معاشرت و ارتباط با جمع هراس دارد، اهل جنب‌وجوش نبوده و تحرکشان اندک است، همیشه در گوشه‌ای کز می‌کنند و تماشاچی هستند؛ اینان تمرکز حواس نداشته، به کسی اعتماد ندارند و تصور می‌کنند اگر دچار تنگنا شدند کسی به آنها کمک نخواهد کرد. از مهمانی رفتن و مهمانی دادن گریزانند.
بی‌اشتها و بی‌خواب بوده ، کابوس و خوابهای وحشتناک می‌بینند، عقب‌ماندگی و واماندگی تحصیلی دارند. در رابطه با خود احساس بی‌ارزشی و پوچی می‌کنند.
 البته عده‌ای از آنها بخاطر این گوشه‌گیر هستند که نسبت به دیگران احساس برتری می‌کنند؛ گمانشان این است که افراد دیگر درخور معاشرت نیستند، روابط فکری آنها سست و دیدشان بدبینانه است، پرده‌ای به دور خود کشیده و سعی می‌کنند چیزی را بیرون نریزند و فکر می‌کنند چنانچه با کسی ارتباط برقرار کردند به شأن اجتماعی – خانوادگی یا شخصیت آنها برمی‌خورد.

علت:
از دست دادن نزدیکان، تنگدستی خانواده (بویژه در دانش‌آموزان تیزهوش)، دلهره و دلواپسی، اضطراب، احساس گناه، نقص عضو، خودخواهی و خودپرستی به گونه‌ای که دیگران را آدم به‌شمار نیاورند، و برعکس آن احساس حقارت، ضعف تحصیلی، حسادت و کینه. همچنین برخی بیماری‌ها بویژه در دختران مانند هرگونه بیماری  پوستی مثل آکنه یا جوش که باعث حجالت او شود.
در اختلال گوشه‌گیری (Withdrawal) دانش‌آموز تلاش می‌کند به‌عنوان یک مکانیسم دفاعی براي كاهش عوامل تنش‌زا و استرس‌آور از اطرافيان خود كناره‌گيري كرده و انزوا طلب شود.


درمان:
1- تشویق به حضور در جمع و سخن‌گویی با افراد.
2- واداشتن دیگران به سخن‌گفتن با دانش‌آموز.
3- زمینه‌سازی برای مهر و محبت و ایجاد شور و شوق در محیط خانواده.
4- آوردن مهمان از خویشان و بستگان به خانه.
5- رفتن به مهمانی و بردن فرزند با خود.
6- بازی والدین با فرزند.
7- تشویق به فعالیتهای اجتماعی مانند گروه‌های هنری – علمی – مذهبی – ورزشی.
8- زمینه سازی برای تفریح و همچنین اردوهای مسافرتی و گردش‌های علمی.
9- به وجود آوردن تنوع و جاذبه در محیط زندگی.
10- دادن مسئولیت به دانش‌آموز و فرزند.
11- قرار دادن دوستی باجرأت و خوش‌برخورد در سر راه دانش آموز.
12- تغییر محیط زندگی و آغاز دوستی با افراد تازه.
13- از بین بردن عوامل زمینه ساز مانند شرمساری، تنبیه و تحقیر.
14- درمان بیماریهای زمینه‌ای مانند لک پوستی.
15- روان‌درمانی به صورت مشاوره، پند و اندرز و آگاه کردن دانش‌آموز از وضع خود.
16- استفاده از دارودرمانی بویژه در موارد با زمینه افسردگی Depresion.

 

هرگونه برداشت از نوشته‌هاي اين تارنگار تنها با يادآوري نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در جمعه 1390/11/28 و ساعت 10:51 |
ناسازگاری Inadaptation امری شایع در میان دانش‌آموزان است. حدود 8-7 ٪ دانش‌آموزان دچار نوعی ناسازگاری می‌باشند. این دانش‌آموزان برای والدین و مربیان دشواری‌هایی می‌آفرینند و دارای رفتارهای غیرعادی و مزاحم بوده و به علت انعطاف ناپذیری نمی‌توانند خود را با خانواده، مدرسه و جامعه هماهنگ سازند.

نشانه‌ها:
ملاکهای ناسازگاری عبارتند از:
1- غیراجتماعی بودن                          
2- داشتن بدگمانی نسبت به دیگران
3- ترس از همه چیز                            
4- پافشاری بر رفتار نادرست
5- واکنش تند در برابر یک امر ساده      
6- قبول نکردن واقعیت‌ها
7- وسواس و تردید                            
8- افسردگی، ناراحتی و گاهی گوشه‌گیری
9- تلاش برای فریب دیگران            
10- حسادت و غرور
11- ایجاد زمینه برای درگیری بادیگران
 12- بیقراری و ناآرامی
13- بیزاری از درس و مدرسه          
 14- داشتن انتظارهای نامعقول

علت:
خشونت خانوادگی، کودک آزاری، دیدن فیلم‌های خشونت‌بار و بدآموز، بازی‌های کامپیوتری خشن، سوءتغذیه دوران کودکی نیز در پدید آمدن آن نقش دارند.

درمان:
برای درمان در وهله نخست بایستی با خانواده وی صحبت کرد و علت آن را جستجو و در صورت امکان برطرف کرد. سپس مشاوران تربیتی و بهداشتی مدارس پس از شناخت علت آن با مهربانی، صبر و حوصله در رفع آن باید بکوشند. در مواردی که ناسازگاری شدید باشد درمان مشکل و دراز مدت بوده و نیازمند روان‌درمانی بوسیله مددکاران اجتماعی و دارودرمانی توسط پزشک می‌باشد.

 

هرگونه برداشت از نوشته‌هاي اين تارنگار تنها با يادآوري نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در جمعه 1390/11/21 و ساعت 14:43 |

ترس از مدرسه Fear of going to school ترسی مبهم و پیچیده همراه با پریشان حالی، اضطراب و دلهره است. در حقیقت ترسی است که پایه اصلی آن هراس از مدرسه است و علت جسمانی ندارد و ناشی از تاثیرات روان بر تن است.

نشانه‌ها:
نشانه‌ها به صورت اختلال در هضم غذا، بی‌اشتهایی، دل‌درد، تهوع، بی‌خوابی، سردرد، گوش درد، سوزش سردل، تشنج و یکسری بیماریهای درونی و حتی پوستی دیگر است.

برای مثال دانش آموز صبح هنگام رفتن به مدرسه دل درد می‌گیرد، حالت تهوع پیدا می‌کند؛ شب امتحان بیمار می‌شود، در جلسه امتحان غش می‌کند ولی به محض دور شدن از مدرسه یا در فصل تابستان حالش خوب می‌شود. اینها همه نشانه مدرسه‌گریزی است. این بیماری معمولاً ویژه کلاس‌های دبستانی بویژه اول تا سوم است ولی اگر مسئولان امر متوجه این حالت نشوند ممکن است حتی تا سال‌های آخر دبیرستان هم کشیده شود. این افراد اعتماد به نفس پایینی دارند و در دختران بیشتر از پسران دیده می‌شود.

معمولاً کسانی دچار ترس از مدرسه می‌شوند که از خانواده های پر فرزند هستند، در محیط زندگیشان تبعیض زیاد است، سطح فرهنگی و اقتصادی خانواده پایین است. البته برخورد آموزگار بویژه در سال اول دبستان در پدید آمدن این حالت بسیار مؤثر است حتی با وجود داشتن خانوادهای آرام.

درمان:
برای درمان باید روش‌های زیر انجام شود:
1- پذیرش دانش‌آموز و استقبال از او، احترام به او به گونه‌ای که احساس کند در مدرسه جایی برای او باز کرده‌اند.
2- اعلام مهر و محبت به دانش آموز، یعنی به او بگوییم که دوستش داریم.
3- نزدیک کردن دانش آموز به خود از طریق برنامه‌های صمیمانه.
4- آسان جلوه دادن مقررات مدرسه.
5- راهنمایی برای حل تکلیف‌های دبستان.
6- تحسین، تشویق و دادن جایزه به هنگام انجام وظیفه.
7- گرم نگه داشتن محیط مدرسه.
8- از بین بردن عوامل نفرت مانند تنبیه، تحقیر و توبیخ در مدرسه.
9- گوش دادن به حرفهای دانش آموز.
10- سپردن مسئولیت‌های ساده به دانش‌آموز درکارهای مدرسه مانند طرح شهردار مدرسه یا شورای دانش‌آموزی.
11- آسان گیری بویژه در سالهای اول دبستان یعنی رفتار معلم به گونه‌ای باشد که دانش‌آموز مدرسه را خانه دوم خود حساب کند.
12 – سختگیری‌های بی‌مورد نکردن.
13- پیشگیری از طریق خانواده یعنی آشنا نمودن با محیط مدرسه پیش از سن دبستان.

 

هرگونه برداشت از نوشته‌هاي اين تارنگار تنها با يادآوري نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در جمعه 1390/11/14 و ساعت 10:41 |

 رفتار بشر نتیجه موقعیت‌ها و عوامل گوناگونی است که مهم‌ترین آنها خانواده، مدرسه و جامعه می‌باشد. بهداشت روان Pscycological Health مستلزم تربیت همه جانبه فرد و بسیج امکانات آموزش و پرورش فرد در  این سه نهاد است .

 بهداشت روانی:

مسئله تحقق بهداشت روانی و رشد آدمی مسئله زندگی و خوسبختی اوست . بهداشت روان و شخصیت، مقوله و جستاری فراتر از آن چیزهایی است که بسیاری از مردم در ذهن خود دارند، یعنی فکر می‌کنند اگر کسی فرضاً دیوانه نبود یعنی دیگر از یک سلامت روان کامل برخوردار است.

تأمین بهداشت روانی به این معناست که:

1- رفتارها، عادتها، اندیشه‌ها و ارزش‌های فرد را به گونه‌ای سازمان دهیم که منجر به رشد و بالندگی همه جانبه فردی و سعادت و خوشبختی اجتماعی شود.

2- فرد دارای ارزش‌های ارجمند شود، همنوعان خود را دوست بدارد و برای خوشبختی آنان کار کند .

3- فرد به درجه ای از رشد و بالندگی اندیشه انسانی برسد که به گزینش آگاهانه دست بزند.

اکنون انسانی که از بهداشت روانی برخوردار است، به خود و توانائی‌های خویش اعتماد دارد، آینده خود را به خوبی ترسیم می‌کند و برای تحقق آن تلاش می‌کند، شیوه های نادرست را انتخاب نکرده و برای تأمین سعادت خود می‌کوشد.

 تاریخچه:

مسئله بهداشت روانی از دیرباز در ملتها و ادیان گوناگون مطرح بوده است، بویژه در کشورمان ایران. در ایران باستان آنچنان به مسئله بهداشت روانی اهمیت داده می‌شده است که نام نژادمان آریایی نامیده شده است: یعنی آزاده، نجیب، کسی که به نهایت آرامش روانی رسیده است.

منشور کورش بزرگ و اندرزهای او سرشار از این گفته‌هاست:

      «هر کوششی در پیشرفت پرورش کودکان ما موجب برتری و بهبود وضع حال خود ماست. با تلاش و کوشش کافی فرزندان ما شایسته و ارجمند خواهند شد.

      برماست که با تمام تلاش و نیرو، اسباب بزرگی و مردانگی را آماده و نگاهداری کنیم، تا آسودگی خاطر که بهترین و گرامی ترین نعمت هاست به دست آید و از غم و رنج‌های سخت درامان باشیم.

      خودت را بشناس؛ آن گاه شاهد سعادت در آغوشت خواهد بود.

       راستگو باش و مطمئن باش که دروغ پردازی بازدارنده‌ی رواج همدردی بین مردمان است.

       ما نباید به وسوسه‌هایی که در نظر مردم بزرگوار ارزش و جایگاهی ندارد، ولی بر رفتار پلیدان حکمفرماست تن در دهیم.»

 ایرانیان دارای چنین روح بلند و روان لطیفی بودند که پس از رسیدن اسلام و بویژه تشیع به این دیار، با آغوشی باز و علاقه‌ای وصف‌ناپذیر آن را پذیرفتند. یعنی به گفته دکتر شریعتی و اقبال لاهوری استعدادهای نهفته ایرانی با دین اسلام بارور و بالنده شد، مثل اینکه اصلاً اسلام برای ایرانی‌ها آورده شده بود. عرفان اسلامی هم که به‌نوعی رسیدن به آرامش معنوی و شناخت پروردگار یکتا است تقریبا مختص و ویژه ایرانیان است.

نهایت بهداشت روانی و آرامش روحی در این آیه از قرآن آورده شده است: الا بذکر الله تطمئن القلوب = دلها آرام گیرد با یاد خدای.

یعنی اسلام دین رحمت و مهربانی است نه آیین خشونت و تندی.

شاید این نیایش ایرانیان باستان را هم شنیده باشید: تاریده باد تیرگی تیره‌گون تاریکی از تاریخانه تن.

امروزه دعا و نیایش‌درمانی در جهان، در درمان بسیاری از بیماری‌های جسمی و روانی نقش عمده و شناخته‌شده‌‌ای دارد. چراکه نيايش سبب شادکامي و شکفتگي درون است.

نقش خانواده:

 تأثیر خانواده در رفتار کودک بیشتر در دوران پیش از مدرسه است و پس از آن مسئولیت مدرسه در پرورش کودک سنگین‌تر خواهد بود. اگر این دو نهاد کارکرد خود را به خوبی انجام دهند، بخت موفقیت کودک در زمان بزرگسالی بیشتر خواهد بود.

چگونگی محیط خانواده از نظر روانی و عاطفی و رابطه افراد خانواده با یکدیگر تأثیر بسیار مهم و قابل توجهی در رشد روانی و شخصیت آینده کودک دارد.

روانپزشکان و جامعه‌شناسان بر این نگرش‌اند که باید ریشه بیشتر بیماری‌های روانی و اختلال‌های رفتاری را در محیط خانواده فرد در طول دوران کودکی جستجو کرد.

بهداشت روانی انسان باید از دوران جنینی مورد توجه قرار گیرد، در این مرحله بسیار مهم باید به مسائل عاطفی و روحی مادر توجه کامل داشت و بیشترین مهر و محبت را برای او به عمل آورد. مرد در اینجا نقش مهمی داشته و باید آرامش خاطر همسر را فراهم کند و با کردار و رفتار مناسب و اظهار محبت و علاقه، یکدیگر را در به ثمر رساندن آرمان زندگی خانوادگی کمک و پشتیبانی کنند.

پس از زایش، تغذیه و محبت دو اصل مهم مراقبت از نوزاد است. دور نگهداشتن نوزاد از مادر سدی است در برقراری احساس و عواطف که مهم‌ترین رشته ارتباط بین آن دو است . ارتباط نزدیک و الزامی مادر و فرزند از دوران جنینی بچه آغاز می‌شود و پس از آن هم  نوزاد باید از محبت پدر و مادر برخوردار باشد. پس زندگی روانی و اجتماعی نوزاد پیش از زایش آغاز می‌گردد.

 چند هفته پس از تولد می‌توان واکنش‌های او را نسبت به محیط مشاهده کرد که در برابر نوازش به شخص نزدیک و در صورت تهدید دور می‌شود. بدیهی است اساس و بنای حالت‌های روانی انسان در دوران کودکی پایه ریزی می‌شود و توجه نکردن به، به‌سازی محیط زندگی کودک بویژه از نظر عاطفی و روانی کودکان را با مسائل و مشکل‌های بسیاری روبرو ساخته و آنان را به صورت یک کودک ناسازگار جلوه‌گر می‌سازد. محبت پدر و مادر، به کودک احساس امنیت و پذیرش می دهد.

محیط زندگی کودک، اشخاصی که پیرامون او هستند، روش رفتار بزرگترها با یکدیگر و با کودک؛ وضعیت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مذهبی هریک به نوبه خود اثراتی در روحیه کودک به جای می‌گذارند .

دوره کودکی، دوره رشد و یادگیری است . کودکانی که از نظر روانی تندرست هستند، کنجکاوی فراوانی برای فهمیدن مطالب دارند. شایسته است این اشتیاق به موقع درک شده و پاسخ مثبت به آن داده شود. به پرسش کودک باید پاسخ درست، ساده و بدون انحراف داد که در عین‌حال در خور فهم و ظرفیت روانی و سنی بچه باشد.

برخی از نشانه‌های رفتاری ممکن است در آغاز به‌ظاهر بی‌اهمیت جلوه کند؛ مکیدن انگشت، ترکردن رختخواب، جویدن ناخن و مانندآنها از نشانه های اختلال رفتاری کودک است. پاره‌ای دیگر از اختلال‌های رفتاری مانند کج‌خلقی ، ترس‌های غیرعادی، از خواب پریدن، خواب‌های وحشتناک و کابوس، هراس بیجا، فشار دادن دندان به‌هنگام خواب، خرابکاری در خانه و یا حسادت‌های بیش از اندازه از علائم پیشرفته اختلال روانی در کودکان است. همه پیش‌آگهی‌ها در صورتی که پیشگیری نشود کم‌کم به پیدایش رفتار ضد اجتماعی، دلهره و اضطراب، افسردگی، انزوا و گوشه‌گیری و علاقه نداشتن به درس و زندگی می‌رسد و ممکن است کودک را به گرفتاری به بیماری‌های روانی‌عصبی (سایکونوروز) یا روانی (سایکوز) بکشاند .

روشن است که علت همه این آشفتگی‌های روانی و عاطفی کودک را باید نخست در محیط خانواده جستجو کرد. کودک در خانه باید احساس خوشی و امنیت کند، پدر و مادر دانا با مهربانی خود می‌توانند برای بچه تکیه‌گاه خوبی باشند و آرامش و اطمینان لازم را به وی ببخشند. وارون این؛ نبود مناسبات درست میان پدر و مادر، و درگیری میان آنان، تبعیض میان فرزندان، کودک را دچار کمبودهای عاطفی و روانی می کند. براساس آمار و گزارشهای مراکز بهداشت روانی بیشتر کودکان ناسازگار متعلق به خانواده‌های ازهم‌پاشیده‌ای هستند که یا سرپرستان آنان از یکدیگر جدا شده یا یکی از آنان مرده و یا خانواده‌های آنان متشنج، جنجالی و پر از اختلاف‌های خانوادگی بوده است. از دیگر ناسازگاری‌های خانواده که سبب دشواری روانی می‌شود می توان به موارد زیر اشاره کرد:

بیکاری، فقر، از همه مهم‌تر اعتیاد، نبودن ارتباط پسندیده بین پدر و مادر، نبودن اعتماد بین خانواده و مدرسه.

 نقش مدرسه :

آرمان اصلی مدرسه همانطور که همه می دانند آموزش و پرورش است که می تواند خواسته‌های خودآگاه و ناخودآگاه کودک را به گونه ای پرورش دهد که جبران احساس ناایمنی او را کرده و  او را به ویژگی‌های نیکو برای سازش با محیط تشویق نماید؛ تا کم‌کم به استقلال رسیده و فردی سودمند، وظیفه‌شناس، متعهد و شایسته برای جامعه گردد.

بدون شک برای تأمین چنین حالتی، تلاشی گسترده و همه جانبه هم از سوی خانواده و هم از سوی دبستان، راهنمایی، دبیرستان لازم است تا تندرستی جسمی و روانی کودک تأمین گردد.

با چنین دریافتی از مسئله بهداشت روانی و با تکیه بر چنین اصولی است که موضوع بهداشت روانی کودکان بویژه در مدرسه مطرح می‌شود. این احساس مسئولیت همگانی تمام گروهها را در بر می گیرد؛ بویژه کسانیکه در نهادهای بهداشتی، آموزشی و اجتماعی دارای مسئولیتی در پرورش کودکان هستند.

که البته این خود مستلزم سلامت روانی والدین ، معلمان ، مربیان ، مدیران و مراقبان بهداشتی مدارس می‌باشد.

یکی از وظیفه‌های مهم مربیان مدارس و مشاوران و راهنمایان این است که به عنوان بیماریابی، رفتارهای غیرطبیعی کودکان را کشف کرده و در رفع عت‌های پدیدآورنده آن کوشش کرده و همکاری لازم را با خانواده بیمار انجام دهند؛ درغیر این صورت ممکن است کودک در آینده به بیماری‌های روانی و رفتارهای غیرطبیعی یا ضد اجتماعی گرفتار شود.

متأسفانه هم‌اکنون وضع به گونه‌ای است که به علت ناآشنایی بسیاری از خانواده ها از مسائل بهداشت روانی گروه بزرگی از کودکان که وارد مدرسه می‌شوند دارای دشواریهای رفتاری، شناختی و عاطفی می باشند.

شوربختانه خانواده‌های این کودکان غالباً چنان توانائیهایی در حل مشکل‌های پیچیده مربوط به رشد فرزندانشان را ندارند، بنابراین والدین این کودکان بایستی برای برطرف ساختن این مشکلات از مشاوران و مربیان کارآزموده مدرسه کمک بخواهند. افزون بر این گاهی رفتار معلمان و اولیای مدرسه نیز با موازین پرورشی و روانشناسی کودک هماهنگی نداشته و مشکلات این گروه از کودکان وسعت بیشتری می‌یابد. رفتارهای خشن و تنبیه‌های بدنی، سرکوفت زدن و تحقیر دانش‌آموزان، کلاس‌های پرجمعیت و فضاهای تنگ آموزشی، مشکلات بهداشتی کلاس‌ها، کمبود برنامه‌های فرهنگی هنری و ورزشی، نبود برنامه‌های شاد، چندنوبته کردن مدارس، تأکید بر رنگهای مرده و افسرده مانند سیاه، دوری از رنگهای شاد و زنده مانند سبز و آبی و سفید، کمبود مشاوران و کارشناسان ورزیده و مهربان پرورشی  بهداشتی در مدارس؛ رشد روانی رفتاری کودک و بالندگی اندیشه و شخصیت او را ناممکن می‌سازد.

البته یک سری بیماری‌های کودک مانند: کاهش بینایی و شنوایی، کند ذهنی و معلولیت‌ها نیز در این امر دخیل هستند. بنابراین اگر دیده شود که کودکی در درس یا رفتارش دچار اشکال است بایستی از نظر جسمی نیز معاینه شود.

در دنباله در ارتباط با بهداشت روانی کودک یک سری از اختلالات مانند ترس از مدرسه، ناسازگاری و گوشه‌گیری را بررسی می‌کنیم.

 

هرگونه برداشت از نوشته‌هاي اين تارنگار تنها با يادآوري نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در جمعه 1390/11/07 و ساعت 23:32 |

بهمن، فرشته پاسدار جانوران:

بسياري از دانشمندان ومورخان از دين زرتشت به عنوان نخستين ديني كه به حفظ محيط زيست توجه كرده است، ياد مي‌كنند؛ به طوري كه وسواس ايرانيان باستان در پاك نگه‌داشتن آب، خاك وآتش همواره زبانزد جهانيان بوده است. هرودوت وگزنفون درباره آن مي‌نويسند: ايرانيان هيچ چيز آلوده وكثيفي رادر آب نمي‌ريزند ودر پاك نگه‌داشتن خاك و زمين مراقبت مي‌كنند.

دكتر فرهنگ مهر در كتاب فلسفه زرتشت به شش فرشته بزرگ اهورامزدا در گات‌ها اشاره مي‌كند كه به صورت گروهي «امشاسپانتا» نام دارد وفرشته‌هاي پاسداران محيط زيست وآدميان نام گرفته‌اند وهريك پشتيبان  يكي از عناصر و يا موجودات طبيعي و حمایتگر چيزهاي متعلق به آدمي شده‌اند.

نخستين فرشته وهومن يا بهمن فرشته پاسدار جانوران و نگهدارنده  تندرستی انديشه در آدميان است. اشا پاسدار آتش, خشترا پاسدار فلز، ارميتي يا اسفند پاسدار زمين، هاروتات يا خرداد پاسدار آب وامرتات يا مرداد پاسدار گياهان نام گرفته‌اند.

فرشته بهمنايرانيان همه ساله به مناسبت همزماني روز بهمن در ماه بهمن جشني به نام بهمنگان يا بهمنجه برپا مي‌كردند و از آنجا كه معتقد بودند فروزه پاك و جاويد بهمن در جهان مادي موكل جانوران است در اين جشن بيش از هرجشن وآئين ديگري به رعايت حقوق جانوران و پرهيز از كشتن آنها توجه نشان مي‌دادند.

اگر چه برخي از آداب ورسوم اين جشن زيبا از يادرفته و به ما نرسيده، ولي خوشبختانه بخش عمده‌اي از اين مراسم به واسطه آثار نوشته شده تاريخ‌نگاران و نويسندگان دوره اسلامي همچون ابوريحان بيروني، اسدي توسي،  فرخي و  منوچهري در گذر زمان از يادنرفته است. چنان كه از اين آثار برمي‌آيد، اين جشن تا پيش از حمله ویرانگر مغول درايران به صورتي فراگير موسوم بوده وآداب وتشريفات آن رواج همگانی داشته و حتي پس از آن دوران نيز به صورت پراكنده برگزار مي‌شده است.

 

بهمن، روزي براي جانوران و انديشه‌هاي نيك:

رعايت حقوق حيوانات در ايرانيان تا قرن‌ها چنان در ميان مردم اين سرزمين ريشه دوانده بود كه جزيي جدانشدني از فرهنگ مردم به حساب مي‌آمد و مردم در همه مراسم وآئين‌ها نوعي پايبندي خود رابه اين فرهنگ پيشتاز نشان مي‌دادند ودر نهادينه شدن آن كوشا بودند و به هر بهانه و به هر مناسبت و در هر جشن وآئيني علاقه خود را به اين باورها بروز مي‌دادند.

بهمن در اصل يكي از صفات جاودان خداوند يكتا است و ضمن اينكه نام دومين ماه زمستان نيز هست. دومين روز هر ماه را نيز بهمن مي‌ناميدند. در اين روز كه براساس دو نگرش متفاوت در تقويم رسمي امروزي برابر با 26 دي‌ماه یا 2 بهمن خواهد بود، ايرانيان بيش از هرروز ديگر به رعايت حقوق جانوران و كشتار نکردن آنها توجه نشان می‌دادند و به‌جای آن مراسم پختن آش و خوردن خوراکی‌های گياهي همچون نان وپنير وسبزي، نوشيدن شير شربت‌هاي گياهي بسيار رايج ومعمول بوده است.

يكي ديگر از مراسم اين روز پوشيدن رخت سفيد بود. پوشندگان لباس سفيد در حقيقت با اين کار نمادین بيزاري خود را از هرگونه ناپاكي پليدي، خونريزي وكشتار، آزار واذيت جانوران نشان داده با دسته‌ گل‌های سفيد به ديدار يكديگر مي‌رفتند و اين گل‌ها را به يكديگر پیشکش مي‌دادند.

نشان يا آرم ويژه اين روز ویژه، خروس بود؛ چون باور داشتند كه از ميان جانوران اين خروس همانند سروش (از فرشتگان خدا) با بانگ هوشياري دهنده و بيدار كننده خود نويدبخش روزي روشن با انديشه‌اي روشن و سپيد بوده وآنان را به سپيدي، روشني و پاكي در انديشه و کردار و بيزاري از خونريزي وكشتار جانوران و پايمال نكردن حقوق آنها فرا مي‌خواند.

بهمن به معني انديشه نيك است، و هماورد و دشمن او اكومن يا اكمن ديو(انديشه ناپاك) است. از ديگر ديوان مخالف بهمن، ايشمه (خشم) وآز (غلط انديش) است. بهمن راست‌كرداران پرهيزگار را در بهشت مي‌پذيرد. در ادبيات پهلوي بهمن نخستين آفريده اهورامزدا است. يعني بهمن است كه زرتشت را به هنگام زادن نگهباني مي‌كند و از آسيب ديوان رهايي مي‌بخشد.

گمان بر اين است كه بهمن در آیین زرتشت، جانشين مهر ايزد بزرگ آريائيان شده است. او پشتيبان جانوران سودمند در جهان است و با ايشان نيز سروكار دارد. (شناخت اساطير ايران / جان هيلنز / ص 73) چون بهمن پاسباني چارپايان سودمند در جهان جسماني را به دوش دارد، در جشن بهمنگان يا بهمنجه از كشتار حيوانات و خوردن گوشت آنان خودداري مي‌شود. (مراسم مذهبي وآداب زرتشتيان / موبد اردشير آذرگشسب / ص 239)

در رواياتي آمده است كه جشن بهمنگان جشن پدران ومردان درست كردار است. پدران و مرداني كه همواره در تخصيص روزها و بزرگداشت‌ها ناديده گرفته ‌شده‌اند. اينك همه تلاش‌ها و راست كرداري‌هايشان راپاس مي‌داريم به پاس جشني كهن وباستاني كه نياكان ما هيچ‌گاه مادران وپدران را از يادنبرده بودند.

ملامحسن فيض كاشاني در رساله خود با نام رساله نوروز و سي‌روز ماه كه به نقل از روايت معلي‌بن خنيس كوفي از امام جعفر صادق (ع) راجع  به نوروز و سي روز ماه پارسيان نوشته شده است، از قول امام جعفر صادق (ع) مي‌آورد: دوم بهمن، روز خوبي است فارسيان گويند روز خوبي است و ما مي‌گوييم روز مباركي است. ازدواج كنيد و از سفرها در اين روز داخل خانه خود شويد و در اين روز سفر كنيد و خريد و فروخت نماييد و حاجت‌ها بطلبيد از هرگونه كه باشد كه روزي پسنديده است.

 

تاريخچه حمايت از جانوران در ايران:

حمايت از جانوران در ايران به بيش از 2000 سال قبل از ميلاد مسيح مي‌رسد ودر قوانين آن زمان آمده است كساني كه از جانوران كار سخت مي‌كشند بايد مجازات شوند.

در كتاب پزشكي ايران به نقل از اوستا آمده: برمومنان واجب است كه به هر موجود بارداري خواه دوپا و خواه چهارپا به يك چشم بنگرند.

اين مستندات نشان مي‌دهد كه ايرانيان باستان در ميان ملت های گوناگون از پيشگامان و بنيانگذاران قوانين و دستورات مربوط به حقوق جانوران و حتي گياهان بوده‌اند و وارون آنچه كه تاريخ‌نگاران و نظريه‌پردازان غربي در ترويج آن مي‌كوشند ايرانيان قرن‌ها زودتر از آنها در اين قوانين و دستورات ريشه‌دار به مسائل مربوط به جانوران ومحيط زيست آنها توجه كرده وهمه ويژگي‌ها و حقوق آنها را به رسميت شناخته‌اند. رسم شفقت  و مهربانی سبت به جانوران قرن‌ها پس از سقوط افكار ايرانيان باستان برجاي ماند ولي در نهايت اين نگرش كمرنگ شد.

پس از آن، جستار حمايت از جانوران در ساير اديان جهان نيز بعداً جايگاه ويژه‌اي يافت، از يهوديت ومسيحيت وكنفوسيوسي وهندو گرفته تا سنن ومي، شينتو، تائو، بودا و سرانجام اسلام. بلندترين سوره قرآن كريم كه بقره باشد به نام يك جانور ناميده شده است.

پيغمبر اكرم (ص) نيز در 14 قرن پیش براي اينكه بشر دست از ضعيف‌كشي در زمینه آفرینش بردارد، خانه كعبه راحرم امن الهي براي همه موجودات معرفي كرد؛ در آن خانه آزار هر موجود زنده حرام، رم دادن و بیرون راندن حيوان حرام و برگرداندنش واجب؛ واين نكته نيز شايان توجه است كه در اين مكان با قدرت هر چه تمام‌تر انسان به ترك ضعيف‌آزاري وادار مي‌شود. پرنده بال و پرشكسته تا روييدن بال واجب النفقه و محافظتش لازم است.

 

بهمنگان تنها يكي از اعياد و جشن‌هاي ملي است كه با گذشت زمان از شكوه ويژه اين روز و برگزاري ان در سطح ملي كاسته شده است. دكتر فرهنگ مهر در كتاب فلسفه زرتشت از تلاش اهريمناني ياد مي‌كند كه طي سده‌ها در كنار گذاشتن جشن‌هاي ملي ايران همچون نوروز، مهرگان و سده کوشیده‌اند و با شكست روبه رو شده است.

گرچه بسياري از آئين‌هاي ديگر همچون بهمنگان تا اندازه زيادي به دست فراموشي سپرده شد. اما با توجه به پيشينه تاريخي اين روز انجمن حمايت از حيوانات ايران ، روز 26 دي‌ماه رابه عنوان روز حمايت از حيوانات اعلام كرد و از سال 79 چندین بار پيشنهاد ثبت اين روز به عنوان روز حمايت از حيوانات در تقويم رسمي كشور را به شوراي فرهنگ عمومي ارائه داد، اما هربار به آن ترتيب اثر داده نشده است.

با اين حال حاميان جانوران دراين روز خود گردهم جمع مي‌شوند و برنامه‌هاي ویژه‌اي رادر جهت حمايت از حقوق جانوران به اجرا مي‌گذارند.

 

جشن بهمنگان:

جشن بهمنگان در روز دوم بهمن ماه به مناسبت همنام شدن روز و ماه برگزار مي‌گرديد. هم‌اکنون به دليل تغييراتي كه در گاهشماري‌ها به وجود آمده است، برخی مانند زرتشتیان روز دوم بهمن ماه كه بهمنگان بوده است را به 26 دي‌ماه تغيير داده و در تقويم‌ ثبت کرده‌اند. گرچه اخترباستان‌شناسانی مانند دکتر رضا مرادی غیاث‌آبادی بر این باورند که نباید در تقویم دست‌کاری کرد، بنابر این هنوز هم بایستی جشن بهمنگان در همان روز باستانی خود یعنی 2 بهمن برگزار گردد.

 در ترجمه خرده اوستا چنين امده است:

در جشن بهمنگان، ايرانيان به مناسبت اين‌كه امشاسپند بهمن در جهان مادي نگهبان چارپايان سودمند است از خوردن گوشت پرهيز مي‌كنند. ايرانيان باستان اين روز رابه احترام آن جشن مي‌گرفتند و شادي مي‌كردند و خود را براي پيروي از صفات پسنديده آن كه راهنماي پيشرفت وسعادت است، آماده مي‌ساختند. (جشن‌هاي باستان ايران / علي خوروش ديلماني). درباره اين جشن علي بن توسي (اسدي طوسي) شاعر قرن 5 هجري در كتاب واژه‌نامه لغت فرس زير واژه بهمنجه مي‌نويسد:

بهمنجه رسم عجم است، چون دو روز از ماه بهمن مي‌گذشت، بهمنجه مي‌كردند و اين عيدي بود كه در آن روز طعام مي‌پختند و بهمن سرخ و بهمن زرد بر كاسه‌ها مي‌افشاندند.

فرخي مي‌گويد: فرخش باد وخداوندش فرخنده كناد /  عيدفرخنده و بهمنجه و بهمن‌ماه

انوري نيز مي‌گويد: بعد ما كز سرعيش همه روز افكندي / سخن رفتن و نارفتن ما در افواه / اندر آمد از در حجره من صبحدمي /  روز بهمنجه يعني دوم بهمن ماه.

ابوريحان بيروني در آثارالباقيه در مورد جشن بهمنجه چنين مي‌نويسد: روز دوم آن روز بهمن عيد است كه براي توافق دو نام آن را بهمنجه ناميده‌اند، بهمن نام فرشته موكل بر بهايم است كه با آنها براي عمارت زمين و رفع حوايج نيازمند است و مردم فارس در ديگ‌هايي از جميع دانه‌هاي ماكول با گوشت غذايي مي‌پزند و آن را با شير خالص مي‌خوردند و مي‌گويند كه حافظه را اين غذازياد مي‌كند و اين روز را در چيدن گياهان و كنار رودخانه‌ها و جوي‌ها و روغن گرفتن و تهيه بخور و سوزاندني‌ها خاصيتي مخصوص است و براين گمانند كه جاماسب وزير گشتاسب اين كارها را در اين روز انجام مي‌داد و سود اين اشياء در اين روز بيشتر از ديگر روزهاست.

ابوريحان در كتاب التفهيم خود آورده است: بهمن نام گياهي است كه اكنون در اطراف خوزستان و دشت ميشان مي‌رويد. ايرانيان در روز جشن اين گياه را با شير مخلوط مي‌كردند و مي‌خورده‌اند . (اصل ونسب ودين‌هاي ايرانيان باستان / عبدالعظيم رضايي / ص 499 ).

چنانكه از عبارت ابوريحان و اسدي توسي برمي‌آيد، بهمن نيز نام گياهي است كه به‌ویژه در جشن بهمنجه خورده مي‌شده كه به رنگ سفيد يا سرخ وبه شكل زردك بود. (يشت‌ها جلد اول / ابراهيم پورداوود / ص/ 90 )

امروز نيز بين مردم ما در زمستان به خصوص ماه بهمن خوردن برف وشيره مرسوم است ومعنقدند كه خاصيت دارويي دارد.

بهمن نخستین و برترين امشاسپند است  وصورت اصلي اين كلمه وهومن است كه مركب از دو واژه است. به معني نيك  و به معني وجدان و مصدر انديشه و به عبارت ديگر وجدان نيك و خرد كامل وآن دو لفظ مصطلح اخير هم مركب از دو كلمه است:

وهو: نيك، من: ضمير و وجدان.

از روایت‌های اوستا چنان فهمیده مي‌شود كه تندرستی و خوشبختی و نيكي همه ضماير و دل‌ها به اين امشاسپند مربوط است؛ ستودن و ستایش اين امشاسپند عبارت از استقبال نيك‌ضميري و دارای وجدان نيك شدن؛ وهومن امشاسپند از هركس نا خشنود باشد در دنيا سعادت و در آخرت بهشت و درجات عالي نصيب آن شخص نخواهد شد.

 غرض از تحصيل خوشنودی آن امشاسپند، تهذيب وجدان و پاکی ضمير است كه انسان را از هرگونه خواری و نكبت و مرتبه نشيب رهانيده و به درجه‌های بالا رهبري نموده و رستگاري خواهد بخشود.

او كردار مردمان را در واپسين داوري در روز رستاخیز (قیامت) مي‌سنجد، بهشت خانه اوست. زرتشت از طريق اوست كه به نزد اهورامزدا بار مي‌يابد.

 بهمنگان بر همه ايرانيان بویژه مردان ايستاده و پدران پرتلاش فرخنده باد.

 

یاسمن سپید، نماد جشن بهمنگان:

در کتاب پهلوی «بندهش» آنجا که «درباره چگونگی گیاهان» سخن به میان می‌آید، از میان گل‌ها یاسمن سپید، گل ویژه «بهمن» معرفی شده و آمده است:... این را نیز گوید که هر گلی از آن امشاسپندی است؛ و باشد که گوید:... یاسمن سپید، بهمن را...

 در سخن سعدی شیرازی، سپیدی یاسمن در تقابل با سرخی گل‌های ریز و سرخ رنگ درخت ارغوان چنین آمده است:

 خوش بود عیش با شکر دهنی                /               ارغوان روی، یاسمن بدنی

گل یاسمن از تیره «یاسمن‌ها» یا (oleaceae) گونه‌های مختلفی دارد که یکی از آن‌ها «یاسمن سپید» با نام علمی Jasminum officinale است که بومی ایران است و در شمال ایران به ویژه نوشهر، جنگل های نور، دره چالوس، رشت، لاهیجان، تنکابن، و همچنین در همدان، کرمان، خراسان (بین نیشابور و مشهد) و تهران نزدیک دربند، پراکنش دارد. در کتاب‌های گیاهان دارویی برای یاسمن سفید خواص درمانی نیز برشمرده‌اند.

 

خواستگاه:

مژگان جمشیدی زیست‌شناس و از کنشگران محیط زیست ایران

شاهین سپنا ایران‌پژوه و از کنشگران میراث فرهنگی ایران

رضا مرادی غیاث‌آبادی باستان‌شناس و از کنشگران ایران‌شناسی

پایه‌های نگارش:

محمدی، حسین (۱۳۸۰)  جشنهای ایران باستان، تهران: جهاد دانشگاهی

مهر، فرهنگ (۱۳۷۴)  دیدی نو از دینی کهن (فلسفه زرتشت)، تهران: جامی

رضايي، عبدالعظيم (1368) اصل ونسب ودين‌هاي ايرانيان باستان، بي جا

شاهرخ، ارباب كيخسرو (1380) زرتشت پيامبري كه از نو بايد شناخت، تهران: جامی

 هيلنز، جان راسل (1383) شناخت اساطير ايران، برگردان:  محمدحسين باجلان فرخي، تهران: اساطير


هرگونه برداشت از نوشته‌هاي اين تارنگار تنها با يادآوري نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در یکشنبه 1390/11/02 و ساعت 14:43 |

ايران‌زمين در درازناي تاريخ كهن خويش، شاهد پارسایان و پارسیانی بوده كه داستان پاک‌دامنی و راست‌کرداري‌شان در گذشت روزگاران زبانزد جهانيان شده است. داستان اين ابرمردان اهورایی و پاک‌سرشت، سده‌ها و دوران‌های گذشته را پشت سرگذاشته و آوازه پرهیزگاری و پاکی‌شان به دوره ما رسيده است.

 ماجرای زیر، گزیده‌ای است از داستان پاکدامنی و نیک‌کرداری کورش کبیر، بزرگ‌مرد آریایی که اوج قدرت نتوانست حتی ذره‌ای از اخلاق نیک و عفت او بکاهد؛ یعنی که لباس پیامبرانه‌ی ذوالقرنین برازنده اوست.

برای آشنایی با پاک‌دامنی کورش، شرح داستان ابرداتس (آبراداتاس) می‌تواند سودمند باشد. گزنفون درباره حضور ابرداتس در صحنه سیاسی – نظامی، داستانی پرکشش، حماسی، غم‌آلود و تراژدی‌گونه آورده است.

 

 اَبَرداتِس یا آبراداتاس، صورت یونانی ابرداته (نامی آریایی و به‌معنی برتر داده یا برتر زاده) است، وی یکی از فرمانداران ماد و از سرداران به‌نام زمان کورش است.   ابرداتس فرماندار آشور (بخشی از فرمانروایی مادها) بود. اوبه هنگام تصرف ماد و آشور به‌دست کورش، برای رساندن پیغام و دریافت کمک، نزد شاه آریایی نژاد بلخ رفته بود (هنوز آنجا به‌وسیله کورش گشوده نشده بود). همسر بسیار زیبا، خوش‌اندام و سروقامتش "پانته‌آ" (پانتیا) را نیروهای کورش اسیر کرده و به او هدیه می‌کنند.

 آراسپ، از مردم ماد، که مسئول مراقبت از خیمه‌گاه اسیران و پانته‌آ  بود، به کورش می‌گوید: آیا چهره زیبای زنی را که به من سپرده‌ای، دیده‌ای؟ کورش پاسخ داد: نه. آراسپ گفت: با آنکه وی چادری بر سر و رویش کشیده بود، اما زیبایی، رعنایی و طراوت بی‌مانندی از سرا پایش نمایان بود.

کورش در پاسخ گفت: من نه تنها حاضر نیستم به او دست بزنم، بلکه حتی از نگریستن به چهره ماهوش او نیز پرهیز می‌کنم. به تو هم سفارش می‌کنم که چشمان خود را بر زیبارویان مدوزی،  چرا که باعث می‌شود وجود آدمی شعله‌ور شده  و به‌ناگاه بنیان هستی را برکند.

کورش از پذیرفتن او سرباز می‌زند تا امور کشور داری، به سبب زیبایی و فتانی فوق العاده پانته‌آ، دچار وقفه نشود و اظهار امیدواری می‌کند که این زن برای او و هدفی که در پیش دارد سودمند افتد.

 پس از مدتی، آراسپ که دلباخته پانته‌آ شده بود، به وی پیشنهاد دوستی داد، ولی آن زن پارسا که شوهر خود را از ته دل دوست می‌داشت آن‌را نپذیرفت. چندی بعد آراسپ که  آتش خشمش از شیرزنی و پایمردی پانته‌آ شعله ور شده بود، او را تهدید کرد که به زور کام دل خواهد گرفت.

پانته‌آ، به‌ناچار، پرده از روی این راز برداشت، پیغامی به کورش فرستاد و از چشم ناپاک سردار او شکایت کرد.

کورش یکی از بزرگان دربار به نام آرتاباس را نزد آراسپ فرستاد، تا او را مؤاخذه کند که چرا، قصد بدی نسبت به زن پاکدامنی چون پانته‌آ را داشته است. آرتاباز با خشونت، آراسپ را نکوهش بسیار کرد که چرا نسبت به زنی که امانت دست اوست، از در بی‌حرمتی و ستمگری درآمده است؟

سپس کورش، آراسپ را احضار کرده و او را پند و اندرز داد. آراسپ که از کردار خویش پشیمان و از مجازات خود هراسناک بود، از سرور خود، تقاضای بخشش نمود.

کورش با این شرط او را بخشید که در ظاهر به‌خاطر ترس از مجازات از ایران فرار کند و به اردوی دشمن پناه ببرد تا دشمن به او اعتماد نماید؛ آنگاه  رازهای آن‌ها را به آگاهی او برساند. آراسپ نیز در پاسخ گفت: شما با این‌کارتان، فطرت پاک مرا تقویت نمودی و نگذاشتی بدی بر نهاد من غلبه یابد و از راستی گمراه شوم.

 

 پانته‌آ که شرف و حیثیت خود را در امان می‌بیند، به کورش پیام می‌دهد که به ابرداتس رخصت دهد تا به او بپیوندد. کورش به پانته‌آ اجازه می‌دهد تا پیکی نزد شوهرش بفرستد.

ابرداتس با دریافت پیام همسر، بی‌درنگ با دو هزار اسب‌سوار به اردوی کورش می‌تازد و پیش از دیدار با کورش، اجازه می‌خواهد تا با همسرش دیدار کند. با دیدن  پانته‌آ، زن و شوهر وفادار، عاشقانه به آغوش یکدیگر افتادند.

 در این هنگامه کورش خود را برای جنگ با کرزوس ( پادشاه ثروتمند لیدی که قصد لشکرکشی به ایران را داشت) آماده می‌کرد.

 پانته‌آ  از بزرگواری، پاکدامنی، نیک سرشتی و صفات پسندیده کورش با ابرداتس سخن گفت و از ‌خواست تا نیکویی کورش را با وفاداری به او پاسخ بدهد. ابرداتس با حضور در اردوی کورش نسبت به او ابراز وفاداری می‌کند. به کمک ابرداتس 100 ارابه جنگی سنگین ساخته می‌شود (ارابه‌های زره‌دار با داس برنده که 8 اسب آن‌را می‌کشیدند از نوآوری‌های جنگی آبراداتاس است). کورش فرماندهی رَسَدِ مرکزی ارابه ها را که مامور حمله به قلب دشمن است، به او می‌سپرد.

 

 مراسم وداع ابرداتس از پانته‌آ، یک صحنه نمایشی بسیار زیبا، عاشقانه و غم‌انگیز است.

آبراداتاس  با زرهپوش هشت اسبه خود، در حال پوشیدن زره بود که همسرش با چشمان اشک‌آلود؛ برای او بازوبند زرین، بالاپوش ارغوانی و کلاهخودی طلایی با منگوله‌ای از پر عقاب آورد. با پوشیدن آنها، از اندام برازنده و بلند آبراداتاس؛ آثار دلاوری، بزرگی و نجابت می‌درخشد.

پانته‌آ خطاب به همسرش می‌گوید: من تو را از جان خود بیشتر دوست دارم، من به عشق پرشور خودم و عشق پاک تو سوگند یاد می‌کنم که همانند تو برای زندگی شرافتمندانه آفریده شدم و هزاران بار آرزومندم که پس از تو زنده نمانم. کورش نسبت به ما حق بزرگی دارد. من در دست او اسیر بودم، اما او نه تنها رفتاری شایسته با من داشت، بلکه حتی نیت کوچکترین اهانتی نیز به ذهنش نگذشت و مرا برای تو پاک نگاه داشت. سپس پانته‌آ از ابرداتس می‌خواهد تا در میدان نبرد بهترین یار و یاور کورش باشد، زیرا کورش شایستگی آن را دارد که آنها، تا جان در بدن دارند، در راه سپاسگزاری از او بکوشند.

آبراداتس که کاملا دگرگون شده بود دست بر سر همسر نازنینش نهاد و چشمان پراشک را بر آسمان درخشان دوخت و چنین نیایش کرد:

ای خدای بزرگ، مرا یاری کن که همسری لایق برای پانته‌آی عزیزم و یاوری شایسته برای کورش بزرگ و جوانمرد باشم. سپس سوار بر ارابه جنگی شد که پانته‌آ با چشمان اشکبار آن‌را غرق بوسه می‌ساخت.

 

به فرمان کورش حمله به سپاه کرزوس با تاخت ابرداتس آغاز می‌شود. در نبرد بزرگی که روی می‌دهد کورش  به پیروزی می‌رسد و هنگامی که سراغ ابرداتس را می‌گیرد، خبر می‌شود که او جانش را در نبردی جانانه باخته است.

ابرداتس در رویارویی با هنگ مصریان (که به‌عنوان نیروی کمکی از سوی فرعون مصر فرستاده شده بودند)، در حالی که تمام لشکریانش – به جز همراهانش – پشت به دشمن کرده بودند، کشته شده بود (547 یا 546 پیش از میلاد).

 کورش دستور می‌دهد تا با فاخرترین و باشکوه ترین تزیین ممکن، کالبد مردی را که شجاعانه جان باخته بود، بپوشانند؛ و گاو و گوسفند فراوانی برای قربانی در جایگاه حاضر کنند. آنگاه خود به سوی جسد عطرآلود ابرداتس شهید می‌شتابد . پانته‌آ با دریافت خبر مرگ شوی، خود را به او رسانیده بود. او سرگرم خاک‌سپاری ابرداتس بود که کورش سر می‌رسد؛ کورش با دیدن پانته‌آ اشک می‌ریزد و ابرداتس را می‌ستاید و اجازه می‌خواهد، تا شخصاً جنازه او را بپوشاند. سپس به پانته‌آ می‌گوید: که پرهیزگاری و بزرگ منشی تو مایه افتخار شما و سبب عزت من خواهد بود. آنگاه با پانتیا خداحافظی می‌کند و از او می‌خواهد تا به هر جایی که دوست دارد برود. پس از رفتن کورش، پانته‌آ به ضرب دشنه خود را می‌کشد. کورش با شنیدن خبر مرگ پانته آ فرمان می‌دهد تا برای این زن و شوهر تشیع جنازه بسیار باشکوهی ترتیب بدهند و برایشان آرامگاه رفیعی بسازند.

 

گزنفون می‌افزاید که شنیده است که این ساختمان هنوز برپاست و به خط آشوری بر ستونی نام آن دو وفادار فداکار را کنده‌اند و بر ستونی کوچک‌تر نوشته اند: "علمداران". فیلوستراتس از یک پرده نقاشی که مرگ پانته‌آ را نشان می دهد گزارش کرده است. یوستی نیز ابرداتس را یک شخصیت تاریخی و مهم می‌شناسد.

 

 پایه‌های نگاشته:

1-     رجبی، پرویز (1382) هزاره‌های گمشده جلد دوم، تهران: انتشارات توس

2-     گزنفون (1386) کورش نامه، برگردان رضا مشایخی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی

 

+  اندرزهای کورش بزرگ

+  کورش بزرگ در روایتهای دینی   


هرگونه برداشت از نوشته‌هاي اين تارنگار تنها با يادآوري نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در جمعه 1389/07/30 و ساعت 7:37 |

 پس از مرگ اسكندر گجسته، سلوكيان از سال 350 تا 250 پ.م در ايران فرمانروایی كردند و سرانجام اشكانيان ايشان را از ايران برون راندند.

شاهنشاهي اشكاني از سال 250 پ.م تا 224 ميلادي (474 سال) به‌درازا کشید و 29 شهریار از این خاندان بر ایران پادشاهی نمودند.

اشك اول كه سلوكي‌ها را شكست داد و اين سلسله را تاسيس كرد، از 250 تا 248 پیش از ميلاد فرمانروا بود.

مهرداد (میترادات) اول (اشک 6) را بنیان‌گذار شاهنشاهی اشكاني می‌دانند؛ امپراتوري او از جيحون تا فرات و از درياي مازندران تا خليج فارس ادامه داشت. پژوهشگران نقش او در دودمان اشکانیان را همتای کورش بزرگ در دودمان هخامنشیان می‌دانند. گرچه رفتار هیچ فرمانروایی در همه دوران ایران زمین هرگز به پای کورش کبیر نرسیده و نخواهد رسید.

برای مهرداد دوم (اشک 9) اشکانی نیز نقشی همانند داریوش بزرگ هخامنشی قائل هستند. (1)

اردوان پنجم (اشک 29) در جنگ هرمزگان از اردشیر بابکان نخستین پادشاه ساسانی شکست خورد؛ وی دختر اردوان را به همسری خود درآورد.

 

پادشاهان اشکانی: 

1-     ارشک نخست 250 – 248 پیش از میلاد           16- ارد دوم                  4 – 8 م

2-     تیرداد نخست    248 – 214 پ م                    17- ونون نخست         8 – 17 م

3-     اردوان نخست    214 – 196پ م                    18- اردوان سوم          17 – 42 م

4-     فری‌باپت            196 – 181پ م                   19- پروان                   42 – 45 م

5-     فرهاد نخست     181 – 174 پ م                  20- گودرز                   45 – 51 م

6-     مهرداد اول         174 – 136 پ م                  21- ونون دوم              51 – 52 م

7-     فرهاد دوم         127 – 136 پ م                   22- بلاش نخست        52 - 78 م

8-     اردوان دوم         127 – 124 پ م                   23- پاکر                  78 – 108 م

9-     مهرداد دوم          124 – 76 پ م                   24- خسرو             108 ـ 128 م

10- سنتروک              76 – 67 پ م                     25- بلاش دوم        130 – 148 م

11- فرهاد سوم          67 – 60 پ م                     26- بلاش سوم      148 – 191 م

12- مهرداد سوم         60 – 56 پ م                      27- بلاش چهارم    191 – 208 م

13- ارد نخست           56 – 37 پ م                      28- بلاش پنجم       208- 216 م

14- فرهاد چهارم           37 – 2 پ م                      29- اردوان پنجم      216- 224 م (۲)

15- فرهاد پنجم          2 پ م – 4 میلادی

 

قلمرو فرمانروایی:

کشور پهناور ایرانِ اشکانی از سمت خاور تا هندوکش و حدود پنجاب و از شمال تا رود جیحون و دریای کاسپین(مازندران) و از جنوب تا دریای پارس(عمان) و خلیج فارس و از سمت باختر نیز تا (بیشتر) رود فرات گسترش داشت. البته این مرزبندی‌ها همیشه به همین صورت نبوده است و این حدود مربوط به دوره‌ی اوج و گستردگی اشکانیان است؛ گرچه گاهی نیز مرزهای این دولت از این حدود نیز فراتر می‌رفته است؛ چنان که در زمان پادشاهی ارد، سپاهیان پارتی در باختر از رود فرات نیز گذشته و تا انطاکیه و تنگه هلسپونت پیش رفتند.


سرزمین ایران اشکانی شامل شماری دولتهای خودمختار دست نشانده هم می‌شد. آنچه که به‌وسیله ساتراپهای اشکانی اداره میشد، شامل هجده استان یا ساتراپی بود که یازده استان را که در بخش شرقی کشور جای داشتند، استانهای بالا (علیا)؛ و هفت استان غربی را استانهای پایینی (سفلا) می‌خواندند.

 

استانهای غربی:

1- میان رودان (Mesopotimia) با زمینهای شمال بابل.

2- آپولونیاتیس (Apolloniatis): جلگه خاور دجله.

3- خالونی‌تیس (Chalonitis): بلندیهای زاگرس

4- ماد غربی (کارینا): حدود نهاوند تا کرند.

5- کامبادین (Cambaden): حدود بیستون و بخش کوهستانی ماد.

6- ماد بالا: اکباتانا (همدان).

7- رگیان (Rhagiana): نواحی شرقی ماد.



استانهای شرقی:

8- خوارنه (Choarene): سر دره خوار.

9- کومیسنه (Comisene): کومس (قومس).

10- هورکانیا (Hyrcania): گرگان.

11- استابنه (Astabene): ناحیه استو (قوچان).

12- پارت (Parthyene): خراسان.

13- اپه‌ورکتی‌کنه (Apavarcticene): ابیورد، حدود کلات.

14- مرگیانه (Margiane): ولایت مرو.

15- آریا (Aria): هریوه، هرات.

16- انائون (Anauen): جنوب هرات.

17- زرنگیان (Zarangiane): زرنج، کنار هامون.

18- آراخوزیا (Arachosia): رخج (هند سپید) در ساحل بالایی هیرمند در قندهار

استان‌های خودمختار:

افزون بر این استانهای هجده‌گانه، شماری دیگر از استانهای پیشین هخامنشی در این دوره (اشکانی) به صورت خودمختار اما متحد و زیر سلطه (تحت‌الحمایه) دولت اشکانی وجود داشتند. این استانها در هنگام نیاز سپاه و دیگر امکانات در اختیار شاهنشاهان اشکانی قرار می‌دادند؛ (گرچه گاهی نیز از فرمان پادشاهان اشکانی سرپیچی می‌کردند.)
این دولتهای تابع که در نهایت جز قلمرو رسمی دولت اشکانی به شمار می‌آمدند به قرار زیر است:


19- سکستان: نیز که در بخش پایین هیرمند دولت محلی خودمختار داشت، در برخی منابع، استان نوزدهم دولت اشکانی به شمار آمده است.

20- ارمنستان: که پادشاه آن، هم‌پیمان، دست نشانده و از خاندان پارتیان بود.

21- کرودئن (Cordoen): در جنوب دریاچه وان (ترکیه) و خاور دجله که سرزمینی کوهستانی بود.

۲۲- آدیابن(Adiabene): (حدیب، حاجی‌آباد) در کنار رود زاب که شامل سرزمین آشور می‌شد و مرکز آن، اربل(Arbela) خوانده می‌شد.

۲۳- امارت هترا (Hatra): در باختر دجله جای داشت و به خاطر قلعه استوارش نامدار بود.

۲۴- آتروپاتن (Atropaten): سرزمین آذربایجان که ماد کوچک نیز خوانده می‌شد و در دوران سلوکی نیز مستقل بود. این استان در زمان اشکانیان توسط یک شاهزاده اشکانی اداره می‌شد که هم‌پیمان و زیر حمایت دولت اشکانی بود. این استان در زمان سلوکیان و اشکانیان یک مرکز دینی و یک مرکز ایرانی‌گری در برابر یونانی‌مآبی به‌شمار می‌آمد.

25- میسان (Mesene): که در زمینهای میان‌رودان جنوبی در پیرامون مصب دجله و فرات جای داشت و مرکز آن به نام خاراکس (Charax) تقریباً در خرمشهر کنونی بود.

۲۶- ایلام (Elymais): که در خاور دجله و شامل شوش و اهواز کنونی بود و تا بخشهایی از دره‌های زاگرس ادامه داشت. مهرداد نخست آنجا را گشود اما بعدها دوباره خودمختاری و استقلال محلی یافت.

27- پارس: که پادشاهان کوچک و محلی آن، در زمان سلوکیان مستقل بودند؛ در زمان اشکانیان بخشی از جنوب کرمان نیز به قلمرو آنان افزون گشت. این قلمرو کانون آیین زرتشت بود.

28- اسروئن (Osroene): در شمال خاوری میان‌رودان که مرکز آن ادسا (Edessa) نام داشت. (3)

29- الیمایی: پلینی (جغرافي‌دان رومي) در باختر خوزستان و جنوب عراق از این شاهک‌نشین تابع اشکانیان نام ‌برده است.

در سنگ‌نبشته بزرگ شاپور دوم ساساني در كعبه زرتشت كه از استانهاي زمان اشكانيان ياد مي‌كند به نامهاي ديگري نیز برمي‌خوريم كه زیر فرمان اشكانيان بودند:

30- سگان: در كرانه درياي سياه.

۳۱- ويروزان: در خاور سگان.

32- بلاسگان در باختر درياي مازندران.

33- گلان يا گيلان.

34- كرمان.

35- مكران.

36- تورگيستان.

37- هند.

38-  خوارزم. (۴)

 

پایه‌های نگاشته:

1-     زرین‌کوب، عبدالحسین (1380) روزگاران، تهران: انتشارات سخن

2-     پیشاهنگ، حسنعلی (1384) تاریخ ایران برای نوجوانان، تهران: نشر صادق

3-     یزدان صفایی (31/4/1389)، قلمرو اشکانیان، (9/7/1389)، http://ahouramazda.persianblog.ir

 ۴- رجبی، پرویز (1382) هزاره‌های گمشده جلد سوم، تهران: انتشارات توس

+ شاهنشاهی اشكانيان


هرگونه برداشت از نوشته‌هاي اين تارنگار تنها با يادآوري نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در جمعه 1389/07/16 و ساعت 11:1 |

 پس از شکست ایرانیان از اسکندر مقدونی و اشغال کشور به دست سلوکیان؛ میهن‌پرستان ایرانی براي آزاد ساختن سرزمين خود از چنگ بيگانگان بپا خاستند. سرانجام سلوكي‌ها از اشك (ارشک) پيشواي پارتها كه از قبايل آريايي خراسان بودند شكست خوردند و آن‌ها با دلیری و پهلوانی خود توانستند سلوکیان را از ایران بیرون رانده و دوباره پایتخت ایران را به منطقه‌ی میان‌رودان برگردانند و شهر تیسفون را بنا کنند. (۱)

 برخی دیگر از پژوهش‌گران اشکانیان را از گروه پارنی از کلان‌قوم ایرانی سکاهای خاوری (یکی از 4 شاخه آریاییان ایران: مادها، پارس‌ها، پارت‌ها و سکاها) می‌دانند که توانستند به مدت 3 سده حدود ايران را از چشمداشت همسايگان آزمند ایمن دارند. 

طبقه‌ی شاهی اشکانیان از هفت خاندان تشکیل می‌شد که نام‌دار‌ترین آنها عبارتند از:

 سورن‌پهلو، قارن (کارن) پهلو، مهران، گیو، اسپهبد، اسپندیاذ. این خاندان‌ها در زمان ساسانیان نیز همچنان دارای قدرت و نفوذ بودند و مدت‌ها ایران اسپهبد از خاندان سورن برگزیده می‌شد. بهرام چوبین نیز از خاندان مهران بود. خاندان ساسان نیز گرچه یکی از ناموران آن دوران بود ولی از این هفت خاندان به‌شمار نمی‌آمد. (۲)

پيشوايان پارت (قارن پهلو) مدعي بودند كه پرچم مقدس كاوه قهرمان مشهور اسطوره‌اي تاريخ ايران در اختيار خانواده آنها قرار دارد. آنان خود را از نسل آرش كمانگير مي‌دانستند. (۳)

 

نبرد اشكانيان با روميان:

در اين هنگامه بود كه دشمن تازه و بزرگي در برابر قدرت ايران بوجود آمد و آن سرزمين پهناور و نيرومند روم بود.

ارتش روم به زودي سراسر اروپا، شمال آفريقا و بخشی از آسيا را به تصرف درآورده، سپس به ايران روي نهادند. ليكن پس از 300 سال كشمكش با اشكانيان نتوانستند حتی يك وجب از خاك ايران را تصرف كنند و ناگزيرشدند كه از اين آرزوي خام يعني اشغال ايران چشم بپوشد.

 جنگجويان پارتي تيراندازان ماهري بودند و در اثر شيوه كارزارشان (روح نظام ارتش آنها جنگ و گریز بود) آسیب‌های بسیار سختي به لژيونرهاي رومي وارد آورد.

 اشکانیان با تکیه بر شگردها و فناوری نظامی برجسته‌ی خود - که گونه‌ی کامل شده‌ی فناوری دوران هخامنشیان بود - توانستند چندین شکست سنگین بر رومیان وارد کنند که نامدار‌ترین آنها شکست کراسوس در نبرد کارای (حرّان) در سال ۵۳ پ.م. است. در این نبرد، ایران‌اسپهبد «رستم سورِن‌پهَلو» (سورنا) توانست با ده هزار سواره‌نظام کارآزموده و برجسته سپاه چهل و دو هزار نفره‌ی کراسوس (فاتح جنگ بردگان و درهم‌کوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان) را تارومار کند و خود کراسوس و پسرش پوبلیوس را بکشد.

سورنا جوانمردی آریایی و از بزرگ‌ترین سرداران اشکانی بود که با نوآوری و روش‌های جنگی نوین، از سوی  ارد (اشك13) پادشاه اشكاني، سخت‌ترین شکست تاریخ را بر تجاوزگران رومی وارد ساخت.

ژول سزار (Julius)، پوميه  (Pompee) و كراسوس (crassus) سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند كه سرزمین‌هاي پهناوري را كه به تصرف دولت روم در آمده بود، به‌طور مشترک اداره مي كردند. آنها در سوم اكتبر سال 56 پيش از ميلاد در نشست لوكا (Luca) تصميم حمله به ایران را گرفتند. (۴)

 شکست معروف دیگر روم از اشکانیان شکست مارکوس آنتونیوس (آنتوان امپراتور روم) در آذرپاتگان (آذربایجان) است که در آنجا هم به خاطر سرمای زمستان و تیراندازان ماهر ساتراپ ماد تمام نیروهای مارک آنتونی (صدهزار نفر) تارومار شدند و تنها خود سردار رومی با اندکی از نیروهایش جان سالم به در بردند و توانستند به روم برگردند.

مارک آنتونی (پسرعمه ژول سزار)، لئوپید و اکتاویانوس (برادر زن آنتوان) نیز اتحاد سه‌گانه دوم را تشکیل داده بودند و به‌طور مشترک بر امپراطوری روم فرمان مي‌راندند. آنان به هنگام زمامداری فرهاد چهارم (اشک ۱۴) در سال ۳۶ پ.م به ایران لشکرکشی نمودند. (۵)

 

زبان، فرهنگ و آیین در دوره اشكانيان:

پارتیان كه در آغاز مردماني جنگجو بودند و در شمال شرقي ايران مي‌زيستند از حيث فرهنگ و هنر با پارسيان هخامنشي كه ايرانيان جنوب و جنوب غربي اين سرزمين بودند اندک تفاوتهايی داشتند.

شيوه هنر ظريف هخامنشي در ابتداي اين دوران به شيوه اي ساده‌تر بدل شد اما كم كم انواع هنر ترقي كرد. گرچه در برخي از آثار اولیه اين دوره اثر هنر يوناني ديده مي شود.

یکی از نوآوری‌های بزرگ ایرانیان پس از هخامنشی (یعنی روش معماری سقف مسطح چوبی با الوارهاي بسیار بزرگ شبیه به آنچه که در تخت جمشید می‌بینیم)، استفاده از آسمانه‌های قوسی و گنبدخانه‌ها در دوره معماري پارتی می‌باشد، که تا دوره قاجار نیز در معماري مرسوم بوده است.  البته شایان ذکر است که سنت استفاده از آسمانه‌های تخت پس از دوره هخامنشیان و در زمان اشکانیان نیز همچنان رایج بوده است.

حضرت عيسي مسيح (ع) در دوران پادشاهی فرهاد پنجم زاده شد ولی در زمان پادشاهی اردوان سوم اشكاني بود كه دين مسيحیت رواج گرفت.

بيشتر ايرانيان در دوره اشكاني دين زرتشتي داشتند؛ ولی همانند زمان هخامنشیان، فرمانروایان دادگر اشکانی نسبت به دین و آیین مردم با دیده رواداری و آسان‌گیری (تساهل و تسامح) می‌نگریستند. (۶)

 زبانشان نیز زبان پارسی میانه پارتی (پهلوی اشکانی یا پهلوانیک) و دنباله‌ی پارسی باستانی است که هخامنشیان بدان سخن می‌گفتند. پارت‌ها داستانهائي داشتند كه برخی از آنها در شاهنامه آمده است.

 پس از سرنگونی هخامنشی و پیش از برآمدن اشکانیان، در اندک زمان سلطه سلوکیان، زبان و خط یونانی در نامه‌های اداری و رسمی به‌کار رفت. در این هنگامه هیچ اثر نوشته شده‌ای از خط و زبان ایرانی نداریم و به نام دوره تاریک در مطالعات تاریخی زبان پارسی به‌شمار می‌آید.

تا این که در زمان اشکانیان، خط پهلوی اشکانی برای نوشتن زبان پهلوی اشکانی پایه‌ریزی شد. اسناد یافت شده از این خط عبارتند:

کتیبه‌‌ها، سکه‌ها، سفالینه‌ها و تحریری (قباله‌ها).

خط پهلوی صامت نگار بوده و از راست به چپ نوشته می‌شود. از میانه‌ فرمانروایی اشکانیان خط پهلوی دیگر به عنوان خط ملی ایرانی، در مقابل دیگر خطها مانند یونانی، رومی، چینی و برهمائی، شناخته شده بود و به همین سبب شاهنشاهان ساسانی نیز آن را نگهداشته و از آن به عنوان خط ملی بهره بردند، گرچه خط پهلوی ساسانی تفاوت‌های اندکی با خط پهلوی اشکانی دارد.

خط دیگر این دوره به نام خط پارتی مانوی است که دربرگیرنده ادبیات دین مانی می‌باشد.  (۷)

 

پایه‌های نگاشته:

1 و ۳ و ۵ و ۶ - پیشاهنگ، حسنعلی (1384) تاریخ ایران برای نوجوانان، تهران: نشر صادق

2 - شهربراز (۲۳/5/۱۳۸۹)، هویت اشکانیان، (25/6/1389)،  http://shahrbaraz.blogspot.com

4 - آریوبرزن (31/5/1385)، سورنا سردار بزرگ ايراني، (25/6/1389)، http://ariobarzan.blogfa.com

۷ - باقری، مهری (1387) تاریخ زبان فارسی، تهران: نشر قطره

 

+قلمرو اشكانيان    


هرگونه برداشت از نوشته‌هاي اين تارنگار تنها با يادآوري نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در جمعه 1389/07/02 و ساعت 19:0 |

    اگر در نگهداری آنچه با رنج بسیار بدست آورده ایم کوتاهی ورزیم، ثمرات پیروزی ما زود به دست دیگران خواهد افتاد.

    به آنانی که در تهذیب رفتار و تقویت دلا‌وری خود کوشا باشند، ارزش و پاداش دهید.

     هر کوششی در پیشرفت پرورش کودکان ما موجب برتری و بهبود وضع حال خود ماست. با تلاش و کوشش کافی فرزندان ما شایسته و ارجمند خواهند شد.

      برماست که با تمام تلاش و نیرو، اسباب بزرگی و مردانگی را آماده و نگاهداری کنیم، تا آسودگی خاطر که بهترین و گرامی ترین نعمت هاست به دست آید و از غم و رنج‌های سخت درامان باشیم.

     در خوش گذرانی زیاده‌روی ننمایید.

 

      خودت را بشناس؛ آن گاه شاهد سعادت در آغوشت خواهد بود.

      به نگرش من خوشبخت‌ترین نفر کسی نیست که دارایی بسیار دارد یا شهریاری که نگهبان بی‌شمار. به عقیده من آن‌کس تاج سعادت را برسر دارد که با استعداد شایسته از روش درست، مال به‌دست آورده و آن‌را در راه مقاصد برتر و پاک به‌کار می‌برد.

       راستگو باش و مطمئن باش که دروغ پردازی بازدارنده‌ی رواج همدردی بین مردمان است.

       ما نباید به وسوسه‌هایی که در نظر مردم بزرگوار ارزش و جایگاهی ندارد، ولی بر رفتار پلیدان حکمفرماست تن در دهیم.

     ما عهد و پیمان را در دل‌های خود و با دست‌های راست خود بسته ایم و باور داریم چنانچه شما یک‌دل و یک جهت باشید، خوبی خواهید دید.

 

     باید در کارهای خوب و درست همکارانی داشته باشیم تا بتوانیم از عهده یاری و همراهی دیگران برآییم؛ و اگر شما نیز با من آهنگ همراهی دارید، باید خودتان نیک و پاک باشید و کارگزاران ارجمند و شایسته در اختیار داشته باشید.

     هر کسی خود را دارا نشان بدهد و به نسبت ثروت خود از مردم دستگیری نکند آدم خسیس و فرومایه‌ای است.

    اگر دست‌های ما بلرزد و یا دل‌ها ناتوان شود، جز بدبختی چیزی دستگیرمان نخواهد شد.

     باید از حرص و آز، تاراج و غارت پرهیز کنیم. آن‌کسی که دست غارت دراز کند انسان نیست، تنها باربر بار گرانی است که همه او را به دیده‌ی برده خواهند نگریست.

 

     اگر بی‌ بندوبار باشیم و از عیش و خوشی‌های خویش سوء‌استفاده کنیم، گاهی دل به یک لذت و زمانی به کامرانی دیگر بدهیم؛ دور نیست سرانجامی ناگوار در انتظار ما باشد.

     ترس هیچ‌گاه یار و یاور خوشبختان نبوده است.

     شما باید ناظر رفتار من باشید و ببینید که آیا آنچه را که بر گردن من است را به درستی انجام می‌دهم یا نه.

     هیچ‌گاه نباید زیور دلاوری و دلیری را از خود دور داشت.

     مرد باشرم در برابر دیگران کار ناپسند نمی‌کند.

     از کژی و ناروایی بپرهیزید و خدای را پیوسته گواه و دیده‌بان خود بدانید.

 

      پس از خداوند دانا، از آینده خود، از مردم در هراس باشید.

     اگر ارزش و شایستگی مایه افتخار و برتری نباشد، روح رقابت در راه خدمت نیک، از بین خواهد داشت.

      هرگاه کسی، خود دارای شایستگی و فضائل نباشد، حق فرمانروایی بر دیگران را ندارد.

      در گیتی ننگی بزرگتر از دورویی و دشمنی بین برادران سراغ ندارم.

      احترام قانون را بر خود بایسته شمارید.

      بکوش که بیش از هر کس برادرت را یاری کنی و دلش را از مهر و محبت سرشار سازی.

 

       همیشه با هم یکدل و بی‌آلایش بمانید تا پیوندتان استوار و پایدار بماند.

       اگر کردارتان پاک و برابر با حق و دادگری باشد، قدرت شما سامان خواهد یافت؛ ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای دادگری کوتاهی ورزید، دیری نمی‌کشد که ارزش شما در نگاه دیگران از بین خواهد رفت، خوار و زبون خواهید شد.

       دست دوستی و پیوند به یکدیگر بدهید و یار و یاور هم باشید.

       هم‌میهنان خودمان بهتر از بیگانگان خدمت می‌کنند و به ما نزدیک ترند؛ آنها بهتر به درد ما می رسند تا کسانی که در مرز وبوم دیگری رشد و نما یافته‌اند.

      اگر در راهبرد کارهای کشور کمک خواستی، یاران وهمکاران خود را از بین مردمان بزرگ‌منش و پاک که از نژاد خودت هستند برگزین.

 

     همیشه سر مشق خودرا از بین مردانی برگزینید که از راه دادگری و هم‌دلی پیروز شده‌اند؛ از همانند آنان پیروی کنید و بکوشید تا نام نیک از خود به یادگار گذارید.

     از تاریخ و سرگذشت‌ گذشتگان پند بگیرید؛ تاریخ دانشکده پند و عبرت است.

    بیشترین آسیبی که به دشمنتان وارد خواهید ساخت این است که با دوستان خود به دوستی و جوانمردی رفتار کنید.

    مردمان از راه دورویی و دشمنی به پرتگاه خواری فروافتاده‌اند؛  چه‌بسا  فرمانروایی‌ها و خاندان‌ها که به علت ظلم و ستم یا به سبب کینه‌توزی و دشمنی، نابود شده‌اند.

   هر کسی باید بکوشد تا یاران هم‌دل؛ فداکار و وفادار برای خویش فراهم سازد.

 

    عصای زرین، فرمانروایی را نگاه نمی‌دارد؛ بلکه یاران یکدل برای پادشاه بهترین و دل‌گرم‌‌ترین پشتیبان هستند.

   این دوستی و پیوستگی خدادادی را که پروردگار پدید آورده و برادران را با رشته مهر درونی به یکدیگر پیوند داده‌است را هیچ‌گاه از بین مبرید و نادیده مینگارید.

      یاران نیک با جور وستم به دست نمی‌آیند بلکه به یاری کردار نیک و پسندیده می‌توان آن‌ها را به دست آورد.

      هر برادری که از منافع برادر خود مانند سود خویش پشتیبانی کرد،  به کار خود سامان داده است.

      وابستگی به عشق، از پیوستگی و اسارت در زنجیر سخت‌تر است؛ در بندشدگان آتش عشق، با همه سختی، تاب آن ندارند که دل از دل‌ستان برکنند، بلکه آرزو می‌کنند اسیر دست دلبر بمانند.

 

      مگر ندیده‌اید کسانی که دست خود را به خون هم‌گونه خود آلوده‌اند، چگونه در همه زندگی خویش، زیر هراس خون‌خواهی روح کشتگان دمی آسایش ندارد.

     آیا در دنیا خدمتی برازنده‌تر از این سراغ داری که برادری را یاری کنند و او را گرامی و بزرگ بدارند.

     در روزگار زندگانیم مانند همه شما به پیروی از روش دیرینه میهنم پای‌بند به این بوده‌ام که حرمت برادران و بزرگتران را نگاه دارم؛ و چه در راه‌رفتن و چه در هنگام سخن گفتن و نشستن، مهتر از خود را بر خود پیش بدارم.

     پیش از من میهنم سرزمین کوچک وگمنامی در آسیا بود و اکنون در دم مرگ آن‌را که بزرگ‌ترین و نیرومندترین و شریف‌ترین کشور جهان است، به دست شما می‌سپارم.

 

     از آنجا که پیوسته از شکست و پس‌رفت در هراس بودم، خویش را از خودپسندی و غرور پرهیز ‌دادم؛ و حتی در پیروزی‌های بزرگ، پا از جاده میانه‌روی بیرون ننهادم و بیش از اندازه خرسند و شاد نشدم.

     من به یاد ندارم در هیچ جهادی برای افتخارآفرینی و  سربلندی ایران زمین شکست خورده باشم.

      من زندگی خویش را در یاری به مردم به سر بردم. نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایشی فراهم می‌ساخت که از همه شادی‌های جهان  لذت بخش‌تر است.

     فرزندانم! وقتی من مردم، کالبدم را در زر و سیم و مانند آن نپوشانید؛ زودتر آن‌را در آغوش خاک بسپارید. چه خوشبختی از این بالاتر که تن انسان در دل خاکی که سرچشمه این همه دارایی‌های زیبا و چیزهای نیک و دلپسند است سپرده شود.

 

     نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين سرزمين وارد آيد. فرمان دادم كه هيچكس، مردم شهر را از هستي ساقط نكند.

     من برده‌داري را بر‌انداختم؛ و به بدبختي آنان پايان بخشيدم.

     فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و کسی آنان را نيازارد.

     خداوند بزرگ بركت و مهرباني‌اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستودیم.

     من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاه‌هاي خود برگرداندم و خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگي و آرامش فرا خواندم؛ بشود كه دل‌ها شاد گردد.

    من براي صلح كوشيدم و براي همه مردم جامعه‌اي آرام فراهم ساختم.

کورش ذوالقرنین


 

پايه‌هاي نگاشته:

1- گزنفون (1386) کورش‌نامه، برگردان: رضا مشایخی، تهران: انتشارات علمی فرهنگی

2- گزنفون (1350) سیرت کورش، برگردان: ع وحید مازندرانی، تهران: بنگاه نشر و ترجمه‌ی کتاب

3- شریعت‌زاده، علی اصغر(1388) اندرزهای کورش بزرگ، تهران: انتشارات پازینه

4- مرادی غیاث‌آبادی، رضا (1388) منشور کورش هخامنشی، شیراز: انتشارات نوید

5- پیشاهنگ، حسنعلی (1388) تاریخ سرزمین آریایی، شیراز: نشر صادق

 

 

هرگونه برداشت از نوشته‌هاي اين تارنگار تنها با يادآوري نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در سه شنبه 1389/06/02 و ساعت 15:15 |

سرگذشت ما ايرانيان  سرشار از پاکی‌های بسيار است. ايرانيان از نژاد آريايي هستند؛ ايران به‌معني جايگاه آريايي ها مي‌باشد و آريايي هم يعني نجيب و آزاده. ایرانیان پاک‌زاد و آریاییان آزاده بر اساس منش پاک و اهورایی خود و بر اساس شواهد اسطوره‌ای و تاریخی از پاک‌دامن‌‌ترین و پرهیزگارترین ملت‌های روی زمین بوده‌اند.  

یکی از شورانگیزترین، پاک‌ترین و در عین‌حال غم‌آلودترین داستان‌های شاهنامهی فردوسی سوگ سیاوش است.

داستان سیاوش شاهنامه، یك حماسه جاوید ملی و بشرى است. اسطوره‏اى است كه از پارسایی، خردورزى و بیدارمغزى نصیب مى‏بَرَد و رسم سیاوش شدن و سیاوش بودن وسیاوش‏گونه مردن را مى‏آموزد، به‌گونه‌ای‌که هاله‌ای از برترین و والاترین ویژگی‌ها نام او را دربرگرفته است.

 

سیاوش فرزند کیکاووس، شاه خیره‌سر کیانی است که پس از زاده‌شدن، رستم (جهان پهلوان ایران زمین) او را به زابل (شهر خویش) برده، رسم پهلوانی، فرهیختگی و رزم و بزم بدو می‌آموزد. سیاوش هنرمند و خردمند و تنومند مى‏گردد و به جایگاه پدر باز مى‏گردد.

در بازگشت، "سودابه" همسر کاووس‌شاه و نامادرى سیاوش، با دیدن چهره زیبا و اندام بلندبالای او به وسوسه اهریمنى درمى‏افتد و دل به‏سوداى سیاوش مى‏نهد.

سودابه این زن زیباچهر ِ اهریمن‌نهاد، سیاوش را به خلوت‏سراى شاهانه مى‏كشد كه جمله گناه و آشوب ‏شیطانى است.

سیاوش از حریم گزنده نگاه وسوسه‏انگیز سودابه مى‏گریزد، اما سودابه پیوسته‏ در پى این اندیشه اهریمنی است و تخت و تاج شاهى را در گرو این معاملت اهریمنى ‏مى‏گذارد.

سیاوش که آزرم و حیا،  پاک‌دامنی و عفاف آموخته است، به یاری ایمان و خرد، از وسوسه درمى‏گذرد و تن به گناه نمی‌سپارد و به همین دلیل از جانب سودابه متّهم می‌شود. امّا كیكاووس که به سودابه مهر مى‏ورزد، در افسون او می‌افتد.

 سیاوش پاک برای اثبات بی‌گناهی خویش از میان آتش می‌گذرد و از این آزمایش، سرافزار بیرون می‌آید.

 سیاوش پاک

 

 

چنین است سوگند چرخ بلند       

که بر بی‌گناهان نیاید گزند

 

 

چو بخشایش پاک یزدان بود      

 دم آتش و آب یکسان بود

 

 

همی داد مژده یکی را دگر           

که بخشود بر بی‌گنه دادگر

 

 

چندى بر این ماجرا مى‏گذرد و كاووس همچنان در تردید و بدگمانی است و مى‏كوشد تا نیش عقرب‏وارش را برفرزند پاک‌سرشتش زند. همچنین از تخت شاهى نیز بیم به دل راه‏مى‏دهد كه شیشه جان اوست.

 پس از چندی سیاوش (برای دور ماندن از وسوسه‌های اهریمنی سودابه وخیره‌سری‌های کاووس شاه) داوطلبانه ازسوی پدر برای پیکار با افراسیاب اشغالگر و سپاه هستى‏شكن او به سوی توران زمین می‌رود. افراسیاب به‌دلیل هراس از قدرت اهورایی سیاوش و ترس ازشکست و نابودی، گروگان‌هایی را به نزد او می‌فرستد و سیاوش خردمند که ایران را از گزند تورانیان نجات‌یافته می‌بیند، صلح را می‌پذیرد.

از دیگر سو، کی‌کاووس از سیاوش می‌خواهد که گروگان‌ها را بکشد، امّا سیاوش نمی‌پذیرد و به‌ناچار به توران پناه می‌برد. در آن‌جا با نگرش بیداردلانه پیران ویسه (وزیر خردمند افراسیاب) با فرنگیس، دختر افراسیاب ازدواج می‌کند. از فرنگیس، کیخسرو زاده می‌شود (فرزند دیگر سیاوش فرود نام دارد).

سیاوش همچنین دو شهر " گنک دژ" و "سیاوش گرد" را در توران بنا می‌نهد.

 

اما جغد قضا پیوسته در كمین است. چرخ گردون مى‏گردد و ناكامى روى مى‏نماید.

پس از مدّتی به تحریک گرسیوز (برادر اهریمن‌خوی افراسیاب که كینه دیرینه‏اى به ایران و ایرانى دارد)، میانه‌ی سیاوش و افراسیاب به تیرگی می‌گراید و با وجود هشدارهای پیران ویسه، سرانجام در كمال خشونت و نامردی سر پهلوان پاك‏نهادِ اهورایی‌منشِ ایرانى‏سرشت را از تن جدا مى‏سازند.

خون او در غربت و بیگناهی ریخته می‌شود و ازقطره خونى كه به زمین مى‏ریزد در دم گیاهى مى‏روید كه گل عشق یا برگ سیاوشان (فر سیاوش، پرِسیاوش)‏ نامیده می‌شود. گیاهی که از خون سیاوش روییده است، نشان امیدبخش نیاز روان بشریت است که در کشمکش جاودانه خود، آرزومند آن است که دست‌کم نیم‌رمقی از دادگری، پای‌بندی به پیمان تا پای جان، پارسایی، آزادگی، مردانگی و بزرگ‌منشی در گیتی برجای ماند.

 

از آن روز تا ابد همه سیاوشان روزگاران در دمادمِ فتنه، آرام و مظلوم و بى‏فریاد جان مى‏سپارند تا خون سیاوشانه‏اشان همواره درخت آزادگى و عشق را سیراب كند.

کشته شدن مظلومانه سیاوش، خود آغازگر ماجراهای تازه‌ای در روابط ایران و توران می‌شود: داستان عاشقانه بیژن و منیژه، کشته شدن سودابه افسون‌گر، رفتن رستم به توران، رهایی و آورده شدن کی‌خسرو به ایران...

در فرهنگ ايراني نخستين و روشن‌ترين سند عزاداري ثبت شده سوگ سياوش (این شهید ناب و عزیزترین پهلوانِ فرهنگ و تمدن ایرانی) است؛ که کم‌کم پس از اسلام و بویژه بعد از فرمانروایی صفویان به عزاداری امام حسین (ع) دگرگونی می‌یابد.

 

هرگونه برداشت از نوشته‌هاي اين تارنگار تنها با يادآوري نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در پنجشنبه 1389/04/31 و ساعت 19:21 |

زیباترین واژه‌ی زبان فارسی که تا چندی پیش همه آن را عربی می‌دانسته اند واژه "عشق" است که در فارسی «اِشق» تلفظ می‌شود. این واژه در ادبیات فارسی و عرفان ایرانی جایگاهی بس برجسته دارد. شاید بتوان گفت که شاعران گوناگون فارسی‌زبان کمتر واژه‌ای را به اندازه‌ی عشق به کار برده باشند.

عشق جان‌مایه شعر و عرفان پارسی است. در ادبیات ایران از عشق به معشوق، دشواری‌های راه عشق، نشان عاشق و معشوق، کامیابی و دوری (وصل و هجران)، و سوز عاشقانه بارها سخن به میان آمده است. معشوق همه ناز است و عاشق همه نیاز؛ آرمان عاشق سرانداختن در پای معشوق است و گذشتن از همه رنگ‌ها برای رسیدن به بارگاه دوست.

در زیر، نوشتار بسیار باارزش دکتر محمد حیدری ملایری، پدید آورنده «فرهنگ ریشه‌شناختی اخترشناسی و اخترفیزیک (انگلیسی - فرانسه - فارسی)» از نپاهشگاه پاریس را می‌خوانیم که به‌خوبی و به‌طور مستند و علمی ثابت می‌کند که کلمه عشق کاملا پارسی است.

 

ریشه‌شناسی:

واژه‌ی عشق ریشه‌ای ایرانی و آریایی (هند-و-اروپایی) دارد. این پیشنهاد بر پایه‌ی پژوهش‌های ریشه‌شناختی استوار است؛ و پیشینه ی آن بدین قرار است:

واژه ی "عشق" از  -iška  اوستایی  به معنی خواست، خواهش، میل ریشه می‌گیرد که آن نیز با واژه‌ی اوستایی  -   به معنای "خواستن، میل داشتن، آرزو کردن، جستجو کردن" پیوند دارد.

واژه‌ی اوستایی -iš  دارای جدا شده‌های ( مشتقات) زیر است:

 -aēša :  آرزو، خواست، جستجو

 išaiti :  می‌خواهد، آرزو می‌کند

 -išta :  خواسته، محبوب

 -išti :  آرزو، مقصود.


پسوند ka- نیز که در -iška  اوستایی وجود دارد کاربرد بسیار دارد و برای نمونه در واژه‌های زیر دیده می‌شود:

 mahrka   مرگ

 -araska  رشک، حسد

 -aδka  جامه، ردا، روپوش

 -huška  خشک

-pasuka   چهارپا، ستور ( در پهلوی pasu و pah «چهارپا، گله، رمه»؛ در گویش تاتی کرینگانی «پس» = «گوسفند»؛ در فارسی رسمی «شبان» و «چوپان» از pasu.p n*)

 -drafška  درفش

 -dahaka  گزنده ( ضحاک )


 واژه‌ی اوستایی -iš هم ریشه است در سنسکریت با:

 -eṣ آرزو کردن، خواستن، جُستن

 -icchā آرزو، خواست، خواهش

 icchati می‌خواهد، آرزو می‌کند

 -iṣta خواسته، محبوب

 -iṣti خواست، جستجو

و در زبان پالی با:

 -icchaka  خواهان، آرزومند

 همچنین، به گواهی شادروان فره‌وشی، این واژه در فارسی ِ میانه به Form  یا دیسه (صورت، شکل) išt به معنی خواهش، میل، ثروت، خواسته و  مال  باز مانده است.

 خود واژه‌های اوستایی و سنسکریت نام برده شده در بالا از ریشه‌ی هندواروپایی نخستین یعنی  -ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن می‌آید که شکل (دیسه) اسمی آن -aisskā به معنای خواست، میل، جستجو است.

در بیرون از اوستایی و سنسکریت، در چند زبان دیگر نیز مشتقاتی از واژه‌ی پوروا-هند-و-اروپایی -ais  حفظ شده است، از آن جمله‌اند:

در اسلاوی کهن کلیسایی isko, išto جستجو کردن، خواستن؛ iska آرزو

در روسی iskat جستجو کردن، جُستن

در لیتوانیایی ieškau جستجو کردن

در لتونیایی iēskât جستن شپش

در ارمنی aic بازرسی، آزمون

در لاتین aeruscare خواهش کردن، گدایی کردن

در آلمانی بالای کهن eiscon خواستن، آرزو داشتن

در انگلیسی کهن ascian پرسیدن

در انگلیسی امروز  ask پرسیدن، خواستن

 اما  لغت‌نامه نویسان سنتی ما  واژه‌ی عشق را به واژه ی  عَشَق عربی (ašaq')  به معنای "چسبیدن" (منتهی‌الا‌رب)، "التصاق به چیزی" (اقرب‌الموارد) پیوند داده‌اند. نویسنده‌ی "غیاث‌اللغات" می‌کوشد میان "چسبیدن، التصاق" و "عشق"  رابطه بر قرارکند و می‌نویسد:

«مرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا می‌شود و گویند که آن مأخوذ از عَشَقَه است و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند چون بر درختی بچسبد آن را خشک کند. همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند».

از آنجا که عربی و عبری جزو ِ خانواده‌ی زبان های سامی‌اند، واژه‌های اصیل سامی معمولا در هر دو زبان عربی و عبری با معناهای همانند اشتقاق می‌یابند؛ و جالب است که واژه "عشق" همتای عبری ندارد و واژه‌ای که در عبری برای عشق به کار می‌رود اَحَو (ahav) است که با عربی حَبَّ (habba) خویشاوندی دارد. واژه‌ی دیگرعبری برای عشق "خَشَق" (xašaq)  است به معنای خواستن، آرزو کردن، وصل کردن، چسباندن، لذت که در تورات عهد عتیق بارها به کار رفته‌است. (برای نمونه: سفر تثنیه ۱۰:۱۵، ۲۱:۱۱؛ اول پادشاهان ۹:۱۹؛ خروج ۲۷:۱۷، ۳۸:۱۷؛ پیدایش ۳۴:۸).

بنا بر نظر  استاد اسکات نوگل (استاد پژوهش‌های انجیلی و باستانی در دانشگاه واشنگتن): واژه‌ی عبری خَشَق xašaq و عربی عَشَق ašaq' هم‌ریشه نیستند. واک ِ "خ" عبری برابر "ح" یا "خ" عربی است و "ع" عبری برابر "ع" یا "غ" عربی، و آن ها با هم در نمی‌آمیزند. همچنین، معمولا "ش" عبری به "س" عربی می ترادیسد (تغییر می‌کند) و بر‌عکس. از سوی دیگر، همانندی معنایی این دو واژه در عربی و عبری تصادفی است، چون معنای ریشه‌ی آغازین آنها یکی نبوده است.  خَشَق عبری به احتمال در آغاز به معنای "بستن" یا "فشردن" بوده است، آن گونه که برابر آرامی آن نشان می‌دهد.

همچنین، استاد ورنر آرنولد (استاد پژوهش‌های زبان‌های سامی از دانشگاه هایدلبرگ آلمان) تأکید می‌کند که "خ" عبری در آغاز واژه همیشه در عربی به "ح" تغییر می کند و هرگز "ع" نمی‌شود.

نکته‌ی جالب دیگر این که "عشق" در قر‌آن نیامده است و واژه‌ی به‌کار ‌رفته در آن  همان مصدر حَبَّ (habba) است که یاد شد با جداشده‌هایش مانند دیسه (شکل) اسمی حُبّ (hubb) .

همچنین دانستنی است که در عربی نوین واژه‌ی عشق کاربرد بسیاری ندارد و بیشتر حَبَّ (habba) و دیسه‌های جداشده‌ی آن به کار می‌روند: حب، حبیب، حبیبه، محبوب، و دیگرها.

نگاهی به فردوسی:

فردوسی  نیز که برای پاسداری و پدافند  از زبان فارسی از به‌کار بردن واژه‌های عربی آگاهانه و  کوشمندانه خودداری می‌کند [بیشینه واژه های تازی بکار رفته درشاهنامه را 30 واژه می‌دانند] با این حال واژه‌ی عشق را به آسانی و رغبت به کار می‌برد و با آن که آزادی شاعرانه به او امکان می‌دهد واژه‌ی دیگری را جایگزین عشق کند. می‌توان پرسید: چرا فردوسی واژه‌ی حُب را که واژه‌ی اصلی و رایج عشق در عربی است و مانند عشق یک هجایی است، و بنابر‌این وزن شعر را به هم نمی‌‌زند، به کار نمی‌برد؟ خداوندگار شاهنامه با آن که شناخت امروزین ما را از زبان و ریشه‌شناسی واژه‌های هند و اروپایی نداشته است، به احتمال قوی می‌دانسته است که عشق واژه‌ای فارسی است. وی از جمله می‌گوید:

بخندد بگوید که ای شوخ چشم             ز عشق تو گویم نه از درد و خشم
نباید که بر خیره از عشق زال               نهال سر‌افکنده گردد همال
پدید آید آنگاه باریک و زرد                      چو پشت کسی کو غم عشق خورد
دل زال یکباره دیوانه گشت                  خرد دور شد عشق فرزانه گشت

این احتمال نیز وجود دارد که فردوسی خود واژه‌ی عشق را نه با  "ع"، بلکه به شکل  "اِشق" و یا حتا "اِشک" نوشته باشد که البته پی بردن به این نکته کار آسانی نیست، زیرا کهن‌ترین دست‌نوشت بازمانده‌ی شاهنامه به درحدود دو سده پس از فردوسی بر‌می‌گردد. دقیق‌تر گفته باشیم: این دست‌نوشت نسخه‌ای است که در تاریخ ۳۰ محرم ۶۱۴ قمری رونویسی آن به پایان رسیده است (برابر با دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه سال ۵۹۶ گاهشمار خورشیدی ایرانی و ۱۵ ماه مه ۱۲۱۷ میلادی).

ترادیسی ِ واک ِ فارسی ِ "ک" به عربی ِ "ق"  نیز کمیاب نیست، چند نمونه: کندک = خندق، زندیک = زندیق، کفیز= قفیز، کوشک = جوسق، کاسه = قصعَه (به نوشته‌ی المعرب جوالیقی، منتهی‌الا‌رب، اقرب‌الموارد). [نمونه بسیار جالب و نزدیک به این ترادیسی عشق‌آباد پایتخت ترکمنستان است که در گذشته و همچنین زبان‌های غیرپارسی اشک‌آباد تلفظ می‌شود.]

جالب است که در این واپسین واژه (قصعَه) نه تنها «ک» به «ق» ترادیسیده شده، دو واک ِ «ص» و «ع» هم، که ویژه‌ی ِ زبانهای ِ سامی‌اند، پدید آمده‌اند. نمونه‌ی دیگری از ترادیسی به «ع» را در نام ِ جزیره و شهر ِ آبادان می‌بینیم، که در عربی عبّادان خوانده می‌شود. باید گفت که دیسه‌ی ِ کهن ِ آبادان، بنابر نظر بطلمیوس اخترشناس و جغرافیدان نامور سده‌ی دوم میلادی Apphana یا به نوشته‌ی مرسیان جغرافیدان سده‌ی چهارم میلادی، Apphadana است. در اینجا نیز مصوت ِ نخستین به «ع» ِ عربی دگرگون شده است. بنا بر پژوهش زنده‌یاد فره‌وشی، دیسه‌ی اصلی نام این جزیره از فارسی ِ باستان ِ -āppā گرفته شده است، از āp به معنای «آب» و -pā «پاییدن، نگهبانی کردن»؛ روی‌هم‌رفته به معنای «پاسگاه ِ (کرانه‌ی ِ) آب» (پاسگاه ِ ساحلی ِ خلیج ِ فارس).

چند نمونه هم از جایگزینی ِ واک‌های ِ «غ» و «ط» در واژه‌ها‌یی که عربی از زبان پارسی به وام گرفته، حال آنکه این آواها در زبان ِ اصلی وجود ندارند: طاس (tašt)؛ طسّوج (tasy)؛ طسق (tašk)؛ طَبَق (tabk). در واژه‌هایی هم که از دیگرزبانهای بیگانه مانند یونانی در گذشته و فرانسوی درحال گرفته شده نیز این حالت وجود دارد.

 
بر‌آیند:

کوتاهانه، ما روال زیر را برای هست شدن واژه‌ی عشق پیش‌نهاد می‌کنیم: پوروا-هند-و-اروپایی -ais* «خواستن، میل داشتن، جُستن»، -aisska* «خواست، خواهش، جستجو، اوستایی -iš «خواستن، آرزو کردن، جُستن» و -iška* «خواست، خواهش، میل».

واژه‌ی اوستایی –iš  که خود از ریشه‌ی هند و اروپایی نخستین یعنی  -ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن می‌آید،  واژه‌ی –iška و بعد  išk را در فارسی میانه پدید آورده است و  سپس به عربی راه یافته است که  در‌باره‌ی چه گونگی گذر این واژه به عربی نیز می‌توان دو امکان را تصور کرد:

نخستین امکان آن است که išk در دوران ساسانیان، که ایرانیان بر جهان عرب تسلط داشته اند (به‌ویژه بر حیره، بحرین، عمان، یمن، و حتا حجاز) به عربی وارد شده است..( برای آگاهی بیش تر از چگونگی تأثیر فارسی بر عربی در دوران پیش از اسلام نگاه کنید به کتاب خواندنی آذرتاش آذرنوش "راه‌های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی"، چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۵۴)
امکان دوم این است که عشق در آغاز‌ دوران اسلامی به عربی وارد شده باشد و از آن‌جا که لغت‌نویسان و نویسندگان آن دوره از خاستگاه ایرانی این واژه آگاهی نداشته‌اند، که مفهوم "خواستن و جستجو کردن" را دارد، آن را با عربی عَشَق، که به معنی "چسبیدن" است، در‌آمیخته‌ اند. روی‌هم‌رفته، لغت‌نویسان سنتی بارها ریشه‌های عربی برای واژه‌های فارسی تراشیده‌اند، بیشتر به سبب نا‌آگاهیشان، و شاید برخی در کوشش‌هایشان برای عربیدن.

یک نکته ی جالب در این رابطه کندوکاو در مفهوم عشق در عرفان ایرانی است که عشق را با "جستجو" و "گشتن" پیوند می‌دهد. به یاد آورید منطق‌الطیر عطار و جستجوی مرغان را در طلب سیمرغ و یا بیت معروف مولوی را:

هفت شهر عشق را عطار گشت            ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

که نشان دهنده ی  معنی واژه ی عشق  با ریشه‌ی فارسی آن یعنی  "خواستن" و "جُستن" است.

 در پایان آقای محمد حیدری ملایری از جناب آقای دکتر جلیل دوستخواه استاد پژوهش‌های اوستایی برای تذکرات ایشان بر نخستین یادداشت‌های این نوشته سپاس‌گزاری می‌کند.

 

هرگونه برداشت از نوشته‌هاي اين تارنگار تنها با يادآوري نام و نشاني آريوبرزن و نام نويسنده روا مي‌باشد
+ نوشته شده به‌دست حسنعلی پیشاهنگ H.A. Phishahang در جمعه 1389/04/18 و ساعت 8:51 |