شايد بعضي ازخوانندگان محترم اين نوشتار با ديدن عنوان آن با شگفتي از خود بپرسند، مگر سعدي شاعر نامي ايران طبيب بوده است؟
اما، اگر ادبيات را آينهي باورها وانديشههاي ملتها در هر دوره بدانيم، از آنجا كه آدمي از ديرباز با اهريمن دهشتناك بيماريها دست به گريبان بوده است طبيعي است كه بخشي از باورها، مفاهيم وحتي واژههاي مرتبط با پزشکي و بهداشت به آثار ادبي راه يابد.
در آثار گرانقدر سعدي نيز، برخي اشارات و مفاهيم پزشكي و بهداشتي متداول درعصر او بازتاب يافته است كه در اين نوشتار به آن ميپردازيم.
شناخت آنها نه تنها بخشي از ظرافتهاي ادبي وسخنورانه را نشان ميدهد، بلكه به درك بيشتر ما دربارهي باورهاي رايج در طب گذشتگان و نگرش آنها در اين مورد كمك ميكند. مقولهاي كه ميتوان آن را پزشكي سنتي (tranditional medicine) و پزشكي عامه (folk medicine) ناميد.
فرآيند تنفس
گلستان سعدي با عبارتهاي مشهور و زيباي زير آغاز شده است: «منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت. هرنفسي كه فرو ميرود ممد حيات است و چون برميايد مفرخ ذات … »
سعدي در عبارت دوم عمل تنفس (دم و بازدم) و نقش اساسي آن را در تداوم زندگي انسان بيان ميدارد و آن را نعمتي برميشمارد كه شكر آن واجب است.
رابطه خوراک و تندرستي
در ديباچهي گلستان ميخوانيم:
مايهي عيش آدمي شكم است چون به تدريج ميرود چه غم
گر نبندد چنان كه نگشايد گر دل از عمر بركني شايد
ور گشايد چنان كه نتوان بست گو بشوي از حيات دنيا دست
با مطالعهي دقيق اين سه بيت يكي از مباحث مهم علم تغذيه و بهداشت و آسيبشناسي جهاز گوارشي كه استاد اجل در قالب اين ابيات وصف نموده و در كمال سادگي آن را تشريح كرده است، بر ما آشكار ميشود.
در چند حكايت ديگر گلستان نيز، سعدي به مسألهي اعتدال تغذيه و نقش آن در تندرستي فرد، اشاره كرده، از جمله ميگويد:
يكي از حكما پسر را نهي كرد از بسيار خوردن كه سيري مردم را رنجور كند. گفت: اي پدر گرسنگي خلق را بكشد. نشنيدهيي كه ظريفان گفتهاند: به سيري مردن به از گرسنگي بردن. گفت: اندازه نگهدار. كُلوا و اشربوا و لاتسرفوا.
در علم تغذيه نوين نيز مسألهي اعتدال غذايي حائز اهميت بسيار است.
اثرات بيماري بر فرد
سعدي در حكايتي ميگويد:
«رنجوري را گفتند: دلت چه ميخواهد؟ گفت: آنكه دلم چيزي نخواهد».
زيان خوردن خودسرانه دارو
سعدي در حكايتي كوتاه ضمن انقاد اجتماعي از رياورزان بهطور ضمني به زيان مصرف خودسرانه دارو اشاره ميكند:
«عابدي را پادشاهي طلب كرد. انديشيد كه دارويي بخورم تا ضعيف شوم، مگر اعتقادي كه دارد در حق من، زيادت كند. آوردهاند كه داروي قاتل بخورد و بمرد!»
مزاجهاي چهارگانه (اخلاط اربعه)
در طب قديم باور بر اين بود كه انسان داراي چهار مزاج سرد، گرم، مرطوب و خشك است. افزون بر آن، چهار طبع براي فرد برميشمردند: صفرا، بلغم، سودا، دم (خون) كه توازن بين آنها را موجب تندرستي ميدانستند. سعدي ميگويد:
چهار طبع مخالف و سركش چند روزي شوند با هم خوش
چون يكي زين چهار شد غالب جان شيرين برآيد از قالب
مشكل پرستاري از بيمار
سعدي در اينباره گفته است:
مُنغّض بود عيش آن تندرست كه باشد به پهلوي بيمار سست
دشواري درمان چاقي
سعدي ميگويد:
تا شود فربهي لاغر لاغري مرده باشد از سخت
نادرستي برخي پيشبينيهای پزشكي
سعدي در حكايت منظومي به نمونهيي از نادرستي برخي از پيشبينيهاي پزشكي، اشاره ميكند وميگويد :
شبي كردي از درد پهلو نخفت طبيبي در آن ناحيت بود وگفت
از آن است كو برگ رز ميخورد عجب دارم ار شب به پايان برد
كه درسينه پيكان تير تتار به از ثقل ماكول ناسازگار
گرافتد به يك لقمه درروده پيچ همه عمر نادان برآيد به هيچ
اما سرانجام كار چنين است :
قضا را طبيب اندر آن شب بمرد چهل سال از اين رفت و زنده است كرد
حتا امروزه نيز عليرغم همهي پيشرفتها در امر تشخيص و درمان بيماريها برخي اوقات، تعيين پيشاگهي بيماريها، نادرست از كار درميآيد.
توالد وتناسل
سعدي ميگويد :
زابر افكند قطرهيي سوي يم ز صلب افكند نطفهيي در شكم
نشانههاي بلوغ جسمي
در حكايتي سعدي دراين باره ميگويد:
طفل بودم كه بزرگي را پرسيدم از بلوغ. گفت در مسطوره امده است كه سه نشان دارد: يكي پانزده سالگي و ديگري احتلام و سيم برامدن موي پيش .
دمي چند گفتم برآرم به كام دريغا كه بگرفت راه نفس
وسعدي از اوميپرسد: كه چه گونهيي دراين حالت؟ گفت: چه بگويم؟
نديدهيي كه چه سختي همي رسد به كسي كه از دهانش به درميكنند دنداني
قياس كن كه چه حالت بود درآن ساعت كه از وجود عزيزش به در رود جاني
آن گاه سعدي به پير ميگويد: تصور مرگ از خيال به در كن وهم رابر طبيعا مستولي مگردان كه فيلسوفان گفتهاند: مزاج ارچه مستقيم بود، اعتماد بقا را نشايد ومرض اگر چه هايل، دلالت كلي بر هلاكت نكند. اگر فرمايي طبيبي را بخوانم تا معالجت كند. ديده بركرد وبخنديد وگفت:
دست برهم زند طبيب ظريف چون خرف بيند اوفتاده حريف
خواجه در نقش بند ايوان است خانه از پاي بست ويران است
آسيبها ودرمانها
سعدي درباره پرنوشي ميگويد:
ساير است اين مثل كه مستسقي نكند رود دجله سيرابش
مارگزيدگي وترياق
سعدي در گستان دراين باره گفته است: وتا ترياق از از عراق آورده باشند، مارگزيده مرده باشد.
پلنگ گزيدگي
سعدي در گلستان ميگويد: پارسايي را ديدم بركنار دريا كه زخم پلنگ داشت وبه هيچ داروبه نميشد.
جراحت جنگي ونوشدارو
سعدي در گلستان ميگويد: جوانمردي رادر جنگ تاتار جراحتي هول رسيد. كسي گفت: فلان بازرگان نوشدارو دارد، اگر بخواهي باشد كه قدري ببخشد.
زخم اندام حساس بدن
سعدي در حكايتي با زباني ظنزآلود گفته است: ريشي درون جامه داشتم وشيخ همه روزه بپرسيدي كه چون است ونپرسيدي كه كجاست؟
دررفتگي استخوان
در بوستان سعدي حكايت زير را نقل ميكند :
ملكزادهيي زاسب ادهم افتاد به گردن درش مهره برهو افتاد
چوپيلش فرو رفت گردن تن نگشتي سرش تا نگشتي بدن
پزشكان بماندند حيران دراين مگر فيلسوفي زيونان زمين
سرش باز پيچيده ورگ راست شد وگر وي نبودي ز من خواست شد
دگر نوبت امد به نزديك شاه به عين عنايت نكردش نگاه
خردمند راسر فرو شد به شرم شنيدم كه ميرفت وميگفت نرم
اگر دي نپيچيدمي گردنش نپيچيدي امروز روي از منش
فرستاد تخمي به دست كسي كه بايد برعود سوزش نهي
مكل را يكي عطسه امد زدود سروگردنش همچنان شد كه بود
بيهوشانه (داروي بيهوشي)
سعدي گفته است
جرعهاي خورديم وكار از دست رفت تا چه بيهوشانه درميكردند
داروي تلخ (تلخ دارو)
سعدي ميگويد:
چه خوش گفت يك روز دارو فروش شفا بايدت داروي تلخ نوش
درجاي ديگري چنين گفته است:
سعديا داروي تلخ از دست دوست به كه شيريني زدست ديگري
سقمونيا
سعدي ميگويد:
نصيحت داروي تلخ هست وبايد كه باجلاب در هر قطره چكانند
چنين سقمونياي شكر آلود زداروي خانه سعدي ستانند.
صندل
صندل (معرب سندل فارسي) نوعي گياه كه اسانس حاصل از چوب آن را به مصارف درماني وعطرسازي ميرسانند. سعدي ميگويد:
پيرمردي زنزع ميناليد پيرزن سندلش همي ماليد
روانپريشي ( ديوانگي )
سعدي ميگويد:
نشاني زان پري تا در خيال است نيايد هرگز آن ديوانه با هوش
سودازدگي
در پزشكي قديم سودا را از اخلاط اربعه وبه رنگ سياه و جايگاه آن را در طحال ميدانستند به دشواري بتوان حكم كرد كه مراد از سودا و سودازدگي كدام بيماري است اما احتمالاً مراد روانپريشي است سعدي گفته است:
دوراز سببي نيست كه شوريدهي سودا هرلحظه چو ديوانه روان بردرودشت
منبع:
دکتر محمدحسين عزيزي، متخصص گوش و گلو و بيني، ماهنامه حافظ، شماره 29
